قال الرّاوي : ثمّ صاح عليه السلام : أما من مغيثٍ يغيثنا لوجه اللَّه ، أما من ذابٍّ يذبّ عن حرم رسول اللَّه ؟ قال : فإذاً الحرّ بن يزيد قد أقبل إلى عمر بن سعد ، فقال : أمقاتل « 1 » أنت هذا الرّجل ؟ قال : إيواللَّه ، قتالًا أيسره أن تطير الرّؤوس ، وتطيح الأيدي . « 2 »
ابن طاوس ، اللّهوف ، / 100 - 101 ، 102 / عنه : القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 184 - 185 2
هامش
( 1 ) - [ تظلّم الزّهراء : تقاتل ] .
( 2 ) - راوي گفت : عمر بن سعد پيشاهنگ لشگر كوفه شد وتيرى به طرف سربازان حضرت پرتاب نمود وگفت : « در نزد فرماندار عبيداللَّه گواه من باشيد كه نخستين كس كه تير به سوى حسين پرتاب نمود ، من بودم . »
اين بگفت وتيرها مانند قطرات باران باريدن گرفت . حضرت به يارانش فرمود : « رحمت خدا بر شما باد ! برخيزيد ومرگى را كه چارهاى از آن نيست ، آماده شويد كه اين تيرها رسولان مرگند از دشمن به سوى شما . »
پس دو لشگر پارهاى از روز را با هم جنگيدند وچند حمله يكى پس از ديگرى كردند تا آن كه عده اى از ياران حضرت شهيد شد .
راوي گفت : در اين هنگام حسين عليه السلام دست بر محاسن شريف زد ومىفرمود : « خشم خداوند بر يهود موقعى سخت شد كه فرزند براي خدا قرار دادند وغضب الهى بر نصارى هنگامى شدت يافت كه خداوند را سومين خداى خود خواندند وبر طايفهء مجوس آنگاه سخت خشمناك شد كه آفتاب وماه را به جاى أو پرستيدند وخداوند بر گروهى سخت غضبناك شده است كه همه براي كشتن فرزند دختر پيغمبرشان يك زبان شدهاند . به خدا قسم از خواستههاى آنان هيچ نخواهم پذيرفت ، تا آنگاه كه به خون خويش رنگين شوم وخداى تعالى را با اين حال ملاقاة كنم . »
راوي گفت : سپس حسين عليه السلام فرياد برآورد : « آيا دادرسى نيست كه براي رضاى خدا به داد ما برسد ؟ آيا دفاع كننده اى نيست كه از حرم رسول خدا دفاع كند ؟ »
راوي گفت : چون حسين عليه السلام اين دادخواست را نمود ، حربن يزيد روى به عمر بن سعد آورده وگفت : « راستى با اين مرد خواهى جنگيد ؟ »
گفت : « آرى به خدا ، جنگى كه آسان ترين مراحلش آن باشد كه سرها از بدن ها بپرد ودست ها از پيكرها بيفتد . »
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 100 - 101 ، 102
وچون صف راست شد ، حر بن يزيد رياحى پيشتر رفت وگفت : « اى عمر سعد ! أصلحك اللَّه . با امام حسين مقاتله خواهى كرد ؟ »
گفت : « بلى ، ودر اين قتال تن بسيار بي سر خواهد شد . »