هامش
- امام حسين فرمود : « اى زهير ! راست مىگويى ، اما من مكروه مىدارم كه ابتدأ به حرب كنم . »
زهير گفت : « بر شط فرات كه نزديك به ماست ، قريهاى است كه يك راه بيش ندارد . اگر رخصت دهى به آنجا رويم . »
امام حسين پرسيد كه : « نام اين قريه چيست ؟ »
جواب داد كه : « عقر . »
آن جناب فرمود : « نعوذ باللَّه من العقر . »
بعد از آن امام حسين با حربن يزيد فرمود كه : « در سير با ما موافقت نماى تا قدمي چند نهاده ونزول كنيم . »
چون اندك مسافتى قطع كرده ، به كربلا رسيدند ومخالفان سر راه به أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه گرفتند وگفتند : « تجاوز از اين مكان جايز نيست . همينجا فرود بايد آمد كه فرات به تو نزديك است . »
امام حسين پرسيد كه : « نام اين موضع چيست ؟ »
جواب دادند كه : « كربلا . »
فرمود كه : « اين مكان ذات كرب وبلاست . »
آنگاه گفت : « از غرايب حالات آن كه در زماني كه پدرم على مرتضى متوجه صفين گشت ، من ملازم أو بودم وبه اين محل رسيده . »
سؤال فرمود كه : « نام اين موضع چيست ؟ »
گفتند : « كربلا . »
فرمود كه : « ارادهء بارى سبحانه وتعالى چنان است كه طايفهاى از آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم در اين محل نزول كنند وبه ايشان رسيد ، آنچه رسد . » امام اين سخن فرموده وبه قضاى رباني تن در داد وفرمود كه بارها از پشت دواب برگرفته وخيمهها زدند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 142 - 143
ابن سعد آن شب در اين انديشه به سر برد وعاقبت حب جاه ديدهء بصيرت أو را پوشانيد ودر چاه انداخت وبا چهار هزار سوار وپياده به نيت قتال آن سرور ستودهخصال روان شد . از وخامت عاقبت وسوء خاتمت در دنيا وآخرت نينديشيد وبعد از طي منازل وقطع مراحل چون به كربلا رسيد ، در برابر أمير المؤمنين حسين فرود آمد . همان لحظهباقرةبن سفيان حنظلي گفت : « برو واز حسين استفسار نماى كه سبب آمدن تو به اين ولايت چه بود وباعث بر اين شورش وغوغا چيست ؟ » قرة به موجب فرموده عمل نموده . أمير المؤمنين حسين گفت : « مردم كوفه به من مكاتيب نوشته كه ما امامي نداريم كه از عهدهء مهام دنيا وآخرت ما بيرون تواند آمد والتماس قدوم من كردند ومن به كلمات واهى ايشان فريفته گشته وروى به راه آوردم ودر اين اثنا طريق غدر ايشان معلوم شد . چه بعد از آن كه