هامش
- حسين عليه السلام فرمود : « اكنون چه مىخواهى ؟ » گفت : « همى خواهم تو را به نزد ابنزياد كوچ دهم . »
فقال : « اذاً واللَّه لا أتّبعك . »
فقال : « إذاً واللَّه لا أدعك . »
حسين عليه السلام فرمود : « سوگند با خداى هرگز متابعت تو نخواهم كرد . »
حر عرض كرد : « هرگز تو را دست باز نخواهم داشت . »
سه كرت اين كلمه در ميان ايشان تكرار يافت واز اينگونه سخن فراوان آوردند . حسين عليه السلام فرمود : « اى حر ! اگر خواهى ، از ميان اين سپاه كنارى گيريم ويك تنه با يكديگر نبرد آزماييم تا خداى هر كه را خواهد بركشد وگرنه بكشد . »
حر گفت : « مرا با تو مقاتلت نفرمودهاند وأجازت مبارزت ندادهاند ، بلكه فرمان كرده اند كه تو را دست باز ندارم تا گاهى كه به كوفه درآرم . اگر اين سخن از من نپذيرى ، به جانبي كوچ مىده كه بيرون راه كوفه وطريق مدينه باشد تا از راه انصاف انصراف نجسته باشيم . آنگاه من به أمير عبيداللَّه مكتوب خواهم كرد تا چه فرمايد . باشد كه خداوند عاقبت كار مرا به عافيت برساند واز ابتلاى با امر تو برهاند . »
لاجرم حسين عليه السلام از طريق عذيب وقادسيه راه بگردانيد وبه جانب چپ روان شد وحر نزديك به آن حضرت قطع مسافت مىنمود ومىفرمود : « يا بن رسول اللَّه ! من تو را مىآگاهانم وخداى را گواه مىگيرم ، اگر با اين جماعت به راه مناجزت ومنازعت روى بىگمان كشته شوى . »
حسين عليه السلام فرمود : « اى حر ! مرا از مرگ بيم مىدهى ؟ همانا چون من كشته شوم شما به بلائي بزرگ وعذابي عظيم كيفر بينيد . زودا كه من آن گويم كه مردى از بنىالاوس پسر عم خود را گفت ، گاهى كه أو را از نصرت رسول خداى باز مىداشت وبيم مىداد كه كشته خواهى شد وأو در پاسخ بدين شعر تمثل كرد :« سأمضي وما بالموت عار على الفتى * إذا ما نوى حقّاً وجاهد مسلما
وواسى الرّجال الصّالحين بنفسه * وفارق مثبوراً وودّع مجرما 14
فإن عشت لم أندم وإن متّ لم ألم * كفى بك ذلّاً أن تعيش وترغما 15فاضل مجلسي گويد : محمد بن ابىطالب قبل از شعر آخر ، اين شعر را بر آن افزوده وروايت كرده :أقدّم نفسي لا أريد بقائها * لتلقى خميساً في الوغى وعرمرما 161 . ازار : رولباسى . ردا : عبا .
2 . متكاثر : فراوان .
3 . رسل ، جمع رسول : پيغامآور .
4 . غوايت : گمراهى .
5 . مقدم : آمدن ، وارد شدن .
6 . انجمن شدند : گرد آمدند .