تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
هامش
- پس ياران وى سوار شدند ومنتظر ماندند تا زنانشان نيز سوار شدند وبه ياران خود گفت : « برويم . » گويد : وچون خواستند بروند ، جماعت از رفتنشان مانع شدند . حسين به حر گفت : « مادرت عزادارت شود ، چه مىخواهى ؟ » گفت : « به خدا اگر جز تو كسى از عربان اين سخن را به من گفته بود ودر اين وضع بود كه تو هستى ، از تذكار عزادارى مادرش هر كه بود دريغ نمىكردم . اما به خدا از مادر تو سخن گفتن نيارم ، مگر به نيكوترين وضعي كه توان گفت . » حسين گفت : « چه مىخواهى ؟ » گفت : « به خدا مىخواهم تو را پيش عبيداللَّه‌بن زياد ببرم . » حسين گفت : « در اين صورت به خدا با تو نمىآيم . » حر گفت : « در اين صورت به خدا تو را وا نمىگذارم . » واين سخن سه بار از دو سوى تكرار شد . وچون سخن در ميانه بسيار شد ، حر گفت : « مرا دستور جنگ با تو نداده‌اند ، دستور داده‌اند از تو جدا نشوم تا به كوفه‌ات برسانم . اگر دريغ دارى ، راهى بگير كه تو را به كوفه نرساند وسوى مدينه پس نبرد كه ميان من وتو انصاف باشد تا به ابن‌زياد بنويسم . تو نيز اگر خواهى به يزيد نامه نويسى ، بنويسى . يا اگر خواهى ، به ابن‌زياد بنويسى . شايد خدا تا آن وقت كارى پيش آرد كه مرا از ابتلا به كار تو معاف دارد . » آن‌گاه گفت : « پس ، از اين راه برو واز راه عذيب وقادسيه به طرف چپ گراى . » ميان وى وعذيب هشتاد وسه ميل بود . وهم عقبة بن أبي العيزار گويد : حسين عليه السلام در ذىحسم بايستاد ، حمد خداى گفت وثناى أو كرد وسپس گفت : « كارها چنان شده كه مىبينيد ؛ دنيا تغيير يافته وبه زشتى گراييده . خير آن برفته وپيوسته بدتر شده واز آن ته ظرفى مانده ومعاشى ناچيز ، چون چراگاه كم مايه . مگر نمىبينيد كه به حق عمل نمىكنند واز باطل نمىمانند ؟ حقا كه مؤمن بايد به ديدار خداى راغب باشد كه به‌نظر من مرگ شهادت است وزندگى با ستمگران مايهء رنج . » گويد : زهير بن قين بجلى برخاست وبه ياران خويش گفت : « شما سخن مىكنيد يا من سخن كنم ؟ » گفتند : « تو سخن كن . » گويد : پس أو حمد خدا گفت وثناى وى كرد وگفت : « اى پسر پيمبر كه خدايت قرين هدايت بدارد ! گفتار تو را شنيديم . به خدا اگر دنيا براي ما باقي بود ودر آن جاويد بوديم ويارى وپشتيبانى تو موجب جدايى از دنيا بود ، قيام با تو را بر أقامت دنيا مرجح مىداشتيم . » گويد : حسين براي وى دعا كرد وسخن نيك گفت .
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 796 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية