القوم « 1 » ورشّفوا الخيل ؛ فلما سقوهم ورشفوا خيولهم « 1 » ، حضرت الصّلاة . « 2 »
السّماوي ، إبصار العين ، / 116 / مثله الأمين ، أعيان الشّيعة ، 4 / 612
هامش
( 1 - 1 ) [ الأعيان : وارووهم من الماء ورشّفوا الخيل ترشيفاً ، فأقبلوا يملؤون القصاع والطّساس من الماء ، ثمّ يدنونها من الفرس ، فإذا عبّ فيها ثلاثاً أو أربعاً أو خمساً ، عزلت عنه وسقوا آخر حتّى سقوها عن آخرها ] .
( 2 ) - از شراف رفت تا روز نيمه شد . ( د ط ) در اين كه مىرفتند يكى از همراهانش تكبير گفت . حسين فرمود : « براي چه ؟ »
عرض كرد : « نخلها را ديدم . »
جمعى از يارانش گفتند : « به خدا ما هرگز در اينجا نخلى نديديم . »
فرمود : « پس چه بينيد ؟ »
گفتند : « گوش اسبان است . »
حسين فرمود : « من هم به خدا چنان بينم . »
سپس فرمود : « در اينجا پناهگاهى هست كه بدان پشت دهيم ، همه روبهروى آنان باشيم ؟ »
گفتند : « آرى اين تپهء ذوحسم در پهلوى شماست . به دست چپ برويد واگر زودتر از آنها بدان برسيد ، مراد حاصل است . »
حضرت به دست چپ ميل كرد وبا هم دنبالش مىرفتيم . كمي نگذشت كه سر وگردن اسبان نمودار شد وبر ما آشكار گرديدند وراه گردانيديم وآنها هم به سوى ما شتابان آمدند ونيزههاشان چون زنبور وپرچمهاشان چون پرنده مىجهيد وما زودتر به ذىحسم رسيديم وآنها را بدانجا كشيديم . حسين دستور داد چادرها را زدند وآنها نزديك هزار سوار به فرماندهى حر بن يزيد تميمي آمدند . در گرماى ظهر برابر حسين واصحابش ايستادند وآن حضرت با ياران خود عمامه پوشيده وشمشير به كمر بسته بودند . حسين به يارانش فرمود : « به اينها آب دهيد وبه اسبان آنها هم آب بپاشيد . »
آنها كاسهها وجامها را پر از آب مىكردند ونزد اسبان مىبردند وآنها سه تا پنج بار دم برداشته ومىگذاشتند تا همه را سيراب كردند . علي بن طعان محاربي گويد : من در لشگر حر بودم ودنبال همه رسيدم . چون حسين مرا واسبم را تشنه ديد ، فرمود : « راويه را بخوابان . »
من نفهميدم ، فرمود : « شتر را بخوابان . »
أو را خوابانيدم وفرمود : « بنوش . »
چون مىنوشيدم ، آب از مشك فرو مىريخت . فرمود : « اخنث السقاء . »
من نفهميدم چه كنم . خودش برخواست لب مشك را برگردانيد ومن نوشيدم واسبم را آب دادم .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 82