ولم يبلغ حسيناً ذلك حتّى صار بينه وبين القادسيّة ثلاثة أميال ، ولقي الحرّ بن يزيد التّميميّ ، فقال له : ارجع ، فإنِّي لم أدع لك خلفي خيراً ، وأخبره الخبر .
الصّبّان ، إسعاف الرّاغبين ، / 205 - 206
فسار بهم إلى الثّعلبيّة ، فاعترضهم الحرّ بن يزيد الرّياحيّ [ . . . ] .
فلم يزل الحرّ يطلب الحسين رضي الله عنه حتّى لقيه عند صلاة الظّهر ، قال الحرّ له : لا نفارقك حتّى أدخلناك عند ابن زياد ، فأبى الحسين رضي الله عنه ، فقال الحرّ : إذا أبيت ذلك ، فخذ طريقاً آخر ، والحرّ يسائر معه . « 1 »
القندوزي ، ينابيع المودّة ، / 338
هامش
- جمعى ديگر گفتند : « ما هرگز در اين موضع درخت خرما نديدهايم . شايد سرنيزهها وگوشهاى اسبان باشد كه مىنمايد . »
آن جناب چون معلوم كرد كه علامت لشگر است كه پيدا شدند ، به جانب كوهى كه در آن حوالي بود ميل فرمود كه اگر به قتال حاجت افتد ، پشت به جانب كوه مقاتله نمايند .
چون به نزديك كوه رسيدند ، حر بن يزيد با هزار سوار نزديك ايشان رسيد . در عين شدت گرما ودر برابر لشگر فرزند خير البشر صف كشيدند . حضرت فرمود سراپردهء مكرمت وجلالت را برپا كردند وأصحاب آن امام گرام در برابر گروه شقاوت انجام صف كشيدند . چون آن منبع كرم وسخاوت در آن خيل ضلالت آثار تشنگى مشاهده نمود ، أصحاب خود را حكم فرمود كه ايشان را وچهارپايان ايشان را آب دهيد . خود به نفس شريف خود متوجه گرديده وايشان را با اسبان سيراب گردانيد . مجلسي ، جلاء العيون ، / 636
( 1 ) - امام حسين عليه السلام از بطن العقبة خيمه بيرون زد وبا أصحاب واهلبيت طي طريق كرده تا منزل شراف براند ودر آنجا خيمه برافراخت وشب را بهپاى آورد . بامدادان فرمان داد كه : خدم وحشم چند كه توانند حمل آب كنند . پس بار بر بست وبر نشست وراه كوفه پيش گرفت . چون روز به نيمه رسيد ، ناگاه يك تن از أصحاب گفت : « اللَّه أكبر . »
حسين عليه السلام فرمود : « اللَّه أكبر ! »
آنگاه پرسش كرد كه : « چه شگفتى نگريستى كه تكبير گفتى ؟ »
عرض كرد : « نخلستانى مىنگرم كه هرگز در اين أراضي نديدهام . »
وچند تن ديگر نيز بدينگونه سخن كردند وگفتند : « هيچگاه از اين راه نخلستانى ديده نشد . » آن حضرت أصحاب را فرمود : « نيكو بنگريد . »