تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
ولو آسيته يوماً بنفسي * لنلت كرامة يوم التّلاق مع ابن محمّد تفديه نفسي * فودّع ثمّ أسرع بانطلاق لقد فاز الأولى نصروا حسيناً * وخاب الآخرون ذوو النّفاق ( 1 * ) « 1 »
الخوارزمي ، مقتل الحسين ، 1 / 226 - 228 1
هامش
( 1 ) - گويند كه چون امام حسين به قصر بنىمقاتل رسيد ، سراپرده‌اى ديد زده ونيزه‌اى بر زمين فرو برده وشمشيرى آويخته واسبى بر آخُر بسته ، پرسيد كه : « صاحب اين‌ها كيست ؟ » گفتند : « عبيداللَّه بن الحر الجعفي كه از أعيان وشجاعان كوفه است . » وامام حسين حجاج‌بن مسروق الجعفي را به طلب أو فرستاد . حجاج پيغام رسانيده وگفت : « اگر در دفع اعدا با امام حسين موافقت كنى ، ثواب عظيم يأبى واگر تو را بكشند ، درجهء شهادت علاوهء آن گردد . » عبيداللَّه گفت : « من از ميان أهل كوفه به جهت آن آمده أم كه مبادا امام حسين به آن ديار رسد وكشته شود ومن در ميان ايشان باشم ؛ زيرا كه كوفيان بنابر محبت دنيا تغيير اعتقاد به خاندان نبوت كرده وبه عبيداللَّه بن زياد پيوسته اند ومال فانى را به نعيم باقي گزيده . » حجاج بازگشته وصورت حال را معروض داشت وأمير المؤمنين به وثاق عبيداللَّه بن الحر قدم رنجه فرمود . عبيداللَّه شرايط تعظيم به جا آورد . حضرت با أو گفت كه : « معارف شهر تو به من نامه‌ها نوشته اند ورسولان فرستادند كه ما همهء أعوان وأنصار ويار ودوستاران توأيم ، مأمول ومتوقع آن كه بر جناح تعجيل متوجه اين جانب گردى تا ما به شرايط جانسپارى قيام نماييم واكنون مىشنوم كه سالك طريق ضلالت وغوايت شده وبه ابن‌زياد پيوسته‌اند ودر شيوهء تمرد وعصيان ، يك جهت گشته . تو اى عبيداللَّه ! دانسته باشى كه هر چه مىكنى از خير وشر به آن مثاب ومعاقب خواهى بود ومن تورا اين ساعت به توبه وانابت دعوت مىكنم تا گناهان تو آمرزيده گردد وتو را به نصرت ومعاونت خويش مىخوانم تا به قدر قوت وطاقت در اين مهم كه پيش گرفته‌ايم ، با ما موافقت كرده ودر دفع دشمنان ما سعى بليغ نمايى . » عبيداللَّه جواب داد كه : « مرا به يقين معلوم است كه هر كه متابعت تو مىنمايد ، در آخرت حظ وافر نصيب اوست ، اما چون أهل كوفه با تو در مقام معاداتند ودر آن ديار ناصر ومعاونى ندارى وبا تو معدودى چند بيش نيست ، غالب ظن من آن است كه تو مغلوب خواهى شد وبه آن خدايى كه مرا به ديدار تو مشرف ساخته كه در اين محل نفس من در موت با من مساعدت نمىنمايد ، ليكن توقع چنان دارم كه اين ماديان مرا كه ملحقه نام اوست ، قبول فرمايى وبه خدا سوگند كه اين اسبى است كه از عقب هر جانور كه تاخته أم ، به أو رسيده أم وهر كه از پى من تاخته ، به گرد من نرسيده واين شمشير مرا كه سيفي است صارم بر ميان بندى وبه قبول اين محقر بر جان من منت نهى . » أمير المؤمنين حسين فرمود كه : « من به طمع أسب وشمشير پيش تو نيامدم ، بلكه غرض آن بود كه در