فسكتوا « 1 » عنه ولم « 2 » يتكلّم أحد منهم « 2 » بكلمة « 1 » ، فقال للمؤذِّن : أقم ، وأقام الصّلاة ، فقال للحرّ : أتريد أن تصلِّي بأصحابك ؟ قال : لا ، بل تصلِّي أنتَ ونصلِّي بصلاتك ، فصلّى بهم الحسين عليه السلام ، ثمّ دخل « 3 » ، فاجتمع إليه « 4 » أصحابه « 1 » وانصرف الحرّ إلى مكانه الّذي كان فيه « 1 » ، فدخل خيمة قد ضربت له ، واجتمع إليه جماعة من أصحابه وعاد الباقون إلى صفّهم الّذي كانوا فيه ، فأعادوه ، ثمّ أخذ كلّ رجل منهم بعنان دابّته وجلس في ظلّها . « 5 »
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 80 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 376 - 377 ؛ البحراني ،
العوالم ، 17 / 226 - 227 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 248 - 249 ؛ الدّربندي ،
هامش
( 1 - 1 ) [ لم يرد في الأعيان ] .
( 2 - 2 ) [ في البحار والعوالم والدّمعة والأسرار وتظلّم الزّهراء والمعالي والعيون : يتكلّموا كلمة ] .
( 3 ) - [ زاد في الأعيان : مضربه ] .
( 4 ) - [ في البحار والعوالم والدّمعة ومثير الأحزان والعيون : عليه ] .
( 5 ) - حر بن يزيد از قادسيه مىآمد وعبيداللَّه بن زياد حصين بن نمير را فرستاده بود وبه أو دستور داده بود به قادسيه فرود آيد وحر بن يزيد را از پيش روى خود با هزار سوار به سر راه حسين بفرستد .
پس حر همچنان برابر حسين عليه السلام ايستاد تا هنگام نماز ظهر شد . پس آن حضرت عليه السلام حجاج بن مسروق را دستور فرمود اذان نماز گويد وچون هنگام گفتن اقامه ووقت خواندن نماز شد ، حسين عليه السلام لباس پوشيده ونعلين برپا كرد واز بهر نماز بيرون آمد . پس حمد وثناى خداى را به جا آورد وسپس فرمود : « اى گروه مردم ! من به نزد شما نيامدم تا آن گاه كه نامههاى شما به من رسيد وفرستادگان شما به نزد من آمدند كه به نزد ما بيا ؛ زيرا ما امام وپيشوايى نداريم واميد است خدا به وسيلهء تو ما را به راهنمايى وحقيقت فرآهم آورد . پس اگر بر سر همان گفتهها وسخن خود هستيد ، من به نزد شما آمدهام وشما پيمان وعهدي به من بدهيد ( وبيعت خود را با من تازه كنيد ) كه به سبب آن آسودهخاطر باشم ، واگر اين كار را نمىكنيد وآمدن مرا خوش نداريد ، از آنجا كه آمدهام به همان جا باز مىگردم . »
همگى خاموش گشته ، كسى از آنان سخن نگفت . حضرت به اذانگو فرمود : « اقامه بگو . »
نماز برپا شد . پس به حر فرمود : « آيا مىخواهى تو هم با همراهان خود نماز بخوانى ؟ »
عرض كرد : « نه ، بلكه شما نماز بخوان وما نيز پشت سر شما نماز مىخوانيم . »
پس حسين عليه السلام با ايشان نماز خواند . سپس به خيمهء خود درآمد واصحابش نزد أو گرد آمدند وحر نيز به جاى خويش بازگشت وبه خيمه اى كه براي أو در آنجا برپا كرده بودند ، درآمد وگروهى از همراهانش به نزد أو آمده وبقيهء آنان به صف لشگر كه در آن بودند ، بازگشتند . هر مردى از آنان دهنهء أسب خود را گرفت ودر سايهء آن نشست .
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 80