هامش
- لاحقون ، فإنّا للَّهوإنّا إليه راجعون . »
از آن پس كه شهدا را يك يك به نام بخواند ، فرمود : « اى شجعان روز دار وبُرد ! واى فرسان تنگناى نبرد ! چه افتاد مرا كه مىخوانم شما را وپاسخ نمىگوييد ، ودعوت مىكنم وأجابت نمىفرماييد ؟ أرجو 1 كه از اين خواب انگيخته شويد . آيا مودت شما از امام شما بگشت كه نصرت اورا دست بازداشتيد ؟ اينك زنان رسول خدايند كه بي نصرت شما أسير رنج وعنايند . هماكنون برخيزيد واين طغات لئام 2 را از حرم أو دفع دهيد . همانا مرگ بر شما دست يافت وبخت از شما به نحوست دهر روى برتافت ؛ وگرنه شما در أجابت دعوت من كندى نكرديد واز نصرت من باز ننشستيد . هماكنون ما از براي شما آزرده وغمندهايم واز قفاي شما آينده وگرايندهايم . » واين اشعار قرائت فرمود :
« قوم إذا نودوا لدفع ملمّة [ ثمّ ذكرت الأبيات كما ذكرناها في مقتل أبي مخنف ( المشهور ) ] .
1 . أرجو : اميدوارم .
2 . لئام ( جمع لئيم ) : مردمان پست فطرت .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 377 - 378
ودر كتاب بحر المصائب مسطور است كه :
جناب زينب خاتون ( سلام اللَّه عليها ) مىفرمايد : در آن وقت كه برادرم فرزندش امام بيمار را وداع مىكرد ، آوازى از لشكر پسر سعد برخاست : « اى حسين ! از چه روى نزد زنان نشستهاى ؟ يا بايد بيعت كنى ويا با لب تشنه وشكم گرسنه شهيد شوى . »
برادرم از شنيدن اين صدا بيرون آمد وبا أهل بيت وداع كرد . سوار شد وبا من خطاب فرمود : « خواهرك من ! خواهرك من ! از دنبال من بيا از دنبال من بيا تا تو را چيزى عجيب وشگفت بازنمايم . »
من به فرمان وأطاعت آن امام أمم آمدم تا به نزديكى أجساد طاهره وأبدان مطهّره رسيد . »
پس ندا بر كشيد : « كجاست برادرم ؟ كجاست مساعدم ؟ كجاست عباس ؟ »
زينب مىفرمايد : آن حضرت برفراز جسد برادرش عباس بيامد وهمى نداى « يا أخي ! » بر آورد وفرمود : « اى برادر ! اكنون چارهام اندك شد . آيا تو واين قوم به خواب باشيد وايشان گمان مىبرند كه من از ميدان قتال كنارى گرفته أم ؟ بر من دشوار است كه تو را بر اين زمين تافتهء غرقه به خون بنگرم . اى برادر من ! مرا تنها بگذاشتى در ميان دشمنان . »
آن گاه ساعتي در پيرامون آن جسد مبارك بگريست وندا بر كشيد :
« يا مسلم بن عقيل ! ويا هاني بن عروة ! ويا حبيب بن مظاهر 1 ! ويا زهير بن القين ! ويا هلال بن نافع ! ويا عليّ بن الحسين ! ويا فلان بن فلان . »
« واي شجاعان عرصهء صفا وسواران پهنه هجا ! چيست مرا كه ندا مىكنم شما را ومرا جواب نمىرانيد ومىخوانم شما را ونمىشنويد ؟ آيا در خواب هستيد كه اميد بيدارى را داشته باشم ؟ يا در مودّت خويش