تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
هامش
- خداوند دروغ زن را دشمن دارد . با اين همه ، اگر تكذيب مىكنيد مرا ، در ميان شما بسيار كس باشد كه آگهى دارد وگواهى دهد ، از جابر بن عبداللَّه انصارى ، أبو سعيد خدري ، سهل بن سعد ساعدى ، زيد بن ارقم‌و انس بن مالك پرسش كنيد تا شما را بياگاهانند ؛ چه ايشان در حق من وبرادر من ، از رسول خداى شنيده باشند . آيا كافى نيست مر شما را كه خون من نريزيد ؟ » ياوه‌سرايى شمر وپاسخ ابن‌مظهر به وى : چون سخن بدين‌جا آورد ، شمر ذىالجوشن گفت : « أنا أعبد اللَّه على حرف ، إن كنت أدري ما تقول . » يعنى : « خداىرا از در شك وريب بيرون صراط مستقيم عبادت كرده باشم ، اگر بدانم تو چه مىگويى . » از اين ، تذكره به آيهء مباركه قرآن نمود : قال اللَّه تعالى : « وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإنْ أصابَهُ خَيرٌ اطْمَأنَّ بِهِ وَإنْ أصابَتْهُ فِتْنَةٌ ، انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنيا وَالآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ المُبِينُ » 1 . در جمله ، مىفرمايد : « بعضي از ناس خداى را عبادت مىكنند ، بىآن‌كه در دين استوار باشند . پس اگر ادراك خيرى كردند ، مطمئن خاطر شوند واگر كار ديگرگونه شد ، عقيدت خويش را ديگرگونه كنند . لاجرم ايشان در دنيا وآخرت خايب وخاسر 2 باشند . » چون حبيب بن مظاهر ، سخن شمر را اصغا نمود : [ متن عربى به الارشاد ارجاع شد ] . حبيب گفت : « اى شمر ! تو خداى را به هفتاد شك وريب عبادت مىكنى ومن شهادت مىدهم كه اين سخن به صدق گفتى كه : من نمىدانم حسين چه مىگويد . البتة نمىدانى ، خداوند قلب تو را به خاتم خشم مختوم 3 داشته وبه غشاوهء غضب مغمور 4 فرمود . » 1 . سورهء 22 ، آيهء 11 . 2 . خايب : نا اميد ، خاسر : زيانكار . 3 . مختوم : مهر نهاده . 4 . غشاوة ( به تثليث الغين ) : پرده ، مغمور : فرو رفته ، غرق شده . سپهر ، ناسخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 230 - 233 ( ط ) حسين اسبى داشت به نام‌لاحق كه زير پاى پسرش على بود . ولى چون لشگر كوفه به وى نزديك شدند ، شتر سواري خود را خواست وسوار شد وفرياد كشيد تا بيش لشگر شنيدند . فرمود : « اى مردم ! به من گوش داريد وشتاب مكنيد تا حق پندى كه به من داريد ، ادا كنم وعذر آمدن خود را نزد شما بياورم . اگر عذر مرا پذيرفتيد وگفتارم را باور كرديد وبه من حق داديد ، خوشبخت خواهيد بود وراه تعرض به من نخواهيد داشت واگر عذرم را نپذيريد وبه من حق نداديد . كار خود فرآهم كنيد وبا هم‌نظران خود ، ولى كار شما گلوگير شما نباشد ، سپس دربارهء من قضاوت كنيد ومرا مهلت ندهيد ( أعراف ، آيهء 196 ) . ولىّ من آن خدايى است كه كتاب فرود آورده وهم أو ولىّ شايستگان است . »