عليه ، فقرّبني وأدناني ، وقال لحبيب بن مظاهر : إنّ فلاناً - وأشار إليّ - ضيفنا ، أمّا الماء فلا يوجد عندنا منه شيء ، وإنّما يوجد عندنا دقيق وسمن ، فقم واصنع له منهما طعاماً وأحضره لديه .
فقام وصنع منه شيئاً ووضعه عندي - وكان معه ملعقة - فأكلت منه لقيمات وانتبهت ، وإذا أنا اهتدي إلى دقائق وإشارات في المصائب ولطائف وكنايات في آثار الأطائب ما لم يسبقني إليها أحد ، وزاد كلّ يوم إلى أن انتهى شهر الصّيام وبلغت في مقام الوعظ والبيان غاية المرام ، انتهى . « 1 »
القمّي ، نفس المهموم ، / 643 - 644
هامش
( 1 ) - داستان خواب مژدهبخش جعفري كاشف از جلالت حبيب در آستان مقدس حسينى :
يكى از گواهىهاى جلالت حبيب قدس سره داستانى است كه شيخ اجل ، محدث متبحّر نوري قدس سره در كتاب « دار السلام » حكايت كرده [ است ] .
گويد : عالم جليل ومعظم نبيل شيخ أعظم رفيعالشأن ، لامع البرهان وكشاف حقائق شريعت به بياناتى كه پيش از أو انس وجن نديدهاند ، ناموس عصر وفريد دهر ، بدر أنوار ، شيخ المسلمين ، شيخ جعفر شوشترى المزيّن به وجوده المبارك في هذه السّنة أرض الغري دام ظلّه ، گفت كه : چون از تحصيل علوم دينيه در نجف اشرف فارغ شدم ودوران نشر علم وانذار در رسيد ، به وطن خود برگشتم . به اداى وظيفة پرداختم وطبقات مردم را به اندازهء فهم آنها هدايت مىكردم . چون در آثار متعلقه به مواعظ ومصائب توانايى واطلاع كامل نداشتم ، در أيام ماه رمضان وروزهاى جمعه « تفسير صافي » را بالاى منبر مىبردم ودر أيام عاشورا ، « روضة الشهدا » مولا حسين كاشفي را واز روى آنها براي مردم موعظه ومصيبت بيان مىكردم . نمىتوانستم از حفظ وعظ كنم وروضه بخوانم . يك سال بدين منوال گذشت وماه محرم نزديك شد . شبى با خود گفتم : تا كي صحفي باشم وكتاب به دست باشم ؟ برخواستم وانديشه مىكردم تدبيري كنم كه از كتاب مستغنى باشم ودر خطابه وسخنرانى مستقل گردم . در أطراف اين موضوع ، توسن فكر را آنقدر جولان دادم كه خسته شدم وخوابم برد . در خواب ديدم گويا در كربلا هستم وأيامي است كه موكبهاى حسينى در آنجاست وخيمه هاى آن حضرت برپاست ولشگر دشمن طبق روايات در برابر آنهاست . من وارد چادر مخصوص سيد الأنام ابا عبداللَّه عليه السلام شدم ، بر أو سلام كردم . مرا مقرب نمود ونزد خود جا داد وبه حبيب بن مظاهر فرمود : « اين ( به من اشاره كرد ) مهمان ماست . آب كه نداريم ، ولى آرد وروغن هست ، برخيز خوراكى از آنها آماده كن ونزد أو بياور . »
برخواست وخوراكى از آن تهيه كرد ونزد من گذاشت وقاشقى هم روى آن بود . من چند لقمه از آن خوردم واز خواب بيدار شدم ودريافتم كه به دقائق ، إشارات مصائب ، لطائف وكنايات آثار ائمهء أطائب به وجهي مطّلعم كه پيش از من كسى مطلع نبوده . هر روز اين احاطه واطلاع افزوده مىشد تا ماه صيام آمد ودر مقام وعظ وبيان به غايت مقصود رسيدم ، انتهى .
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 335