أجمع أرباب المصادر أنّه كان شيخاً صحابيّاً ممّن رأى النّبيّ صلى الله عليه وآله ، وسمع وروى حديثه . ونزل الكوفة ، وصحب عليّاً أمير المؤمنين عليه السلام وحضر معه جميع حروبه ، وكان من شرطة الخميس .
بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ( الهامش ) ، / 368
وكان هو ممّن علّمه عليّ عليه السلام علم المنايا والبلايا ، وقضيّته مع رشيد الهجريّ وميثم التّمّار مشهورة معروفة ، تكشف عن جلالة شأنه .
هامش
- عبادت كرده است . »
خدا به أو فرمود ، برو به دهى كنار دريا ، وبه أو خبر داد كه اورا در مكاني كه نام برد ، دريابد . موسى بدانجا رسيد ومردى زمينگير مجذوم ابرصى را ديد كه تسبيح خدا كند . موسى بهجبرئيل گفت : « آن مردى كه از خدا خواستم به من بنمايد كجاست ؟ »
گفت : « يا كليم اللَّه ! همين مرد است . »
موسى گفت : « اى جبرئيل ! من مىخواستم اورا روزهدار ونمازگزار بشناسم . »
جبرئيل گفت : « اين مرد نزد خدا محبوب تر وعابدتر از روزه دار وشب زندهدار است . من خود مأمور شدم دو چشم اورا نابود كنم . بشنو كه براي كورى خود چه مىگويد . »
جبرئيل به دو چشم أو اشاره كرد ، هر دو از حدقه درآمدند وبه چهرهاش ريختند . گفت : « تا خواستى مرا از آنها بهرهمند كردى وچون خواستى آنها را از من گرفتى واميد عميق مرا نسبت به خودت برجا گذاشتى . اى خداى ! نيكويى كن وبنده وارس . »
موسى به أو گفت : « اى بندهء خدا ! من مردى مستجابالدعوهام . اگر دوست دارى ، به درگاه خدا دعا كنم تا آنچه را از اعضايت از ميان رفته ، به تو برگرداند وتورا بهبودى بخشد . »
خدا رحمت كرده گفت : « من چيزى از آنها را نخواهم خواست . اورا از خواست خود دوستتر دارم واين رضاى محض است كه ملاحظه مىكنى . »
موسى گفت : « شنيدم خدا را بار ووصول خواندى ، بر وصلهء أو به تو چه بوده است از پروردگارت ؟ »
گفت : « مرا در اين شهر به معرفت خودش مورد لطف ساخته . »
موسى با تعجب روانه شد وگفت : « اين مرد اعبد أهل جهان است . »
وتعجبي كه موسى از رضاى به قضاى اين بندهء خدا دارد ما از رضاى به قضاى در امرى داريم كه جان ومال وأولاد وزن بر سر آن از دست رفت ؛ مانند فداكارىزهير بن قين بجلى ، مسلم بن عوسجهء اسدى ، ابىحجل مسهر ، حبيب بن مظاهر وهمگنان آنها ( رضي اللَّه عنهم وأبلغهم رحمته غاية الرّضا ) ؛ زيرا آنها به چشم خود كوههاى آهن را ديدند كه دنياپرستان زير آن چون كوره افروختهاند وخود را از روى رضا به قضا وپسند خدا در آن افكندند .
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 328 - 329