إليه ، فقالت : وا ثكلاه ، إلى آخر الخبر . « 1 »
ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 177
ومن أخباره يوم الطّفّ ما ذكرهُ غير واحد من المؤرِّخين ، منهم : المفيد في الإرشاد عن عليّ بن الحسين عليهما السلام ، قال : إنِّي لجالس في تلك العشيّة الّتي قُتِلَ أبي في صبيحتها ، إذ اعتزل أبي في خباءٍ له وعنده جوين مولى أبي ذرّ ، وهو - أي جوين - يعالج سيفه ويُصْلِحه « الحديث » .
وبعض النّاس يتوهّم أنّ الحسين عليه السلام هو الّذي كان يصلح السّيف ، والصّواب أنّ جوناً هو الّذي كان يصلح السّيف للحسين .
الأمين ، أعيان الشّيعة ، 4 / 297
راجع ما يلي « 2 » :
العبيدلي ، أخبار الزّينبيات ، / 111 - 112
البلاذري ، جمل من أنساب الأشراف ، 3 / 393 ، أنساب الأشراف ، 3 / 185
هامش
( 1 ) - ودر « ارشاد » مفيد عليه الرحمة در همين مقام كه در اينجا ، در اين حديث شريف مسطور است ، مذكور داشته ومىگويد : امام زينالعابدين عليه السلام فرمود : در آن شبى كه پدر بزرگوارم در صبح آن روز شهيد مىشد ، نشسته بودم وعمهام زينب سلام اللَّه عليها نزد من بود ومرا پرستارى مىفرمود . ناگاه پدرم به آن خيمهاى كه اورا بود ، كنارى گرفت ؛ وچون مولاي أبو ذر غفارى در خدمتش شمشير خويش همى اصلاح مىكرد وپدرم اين اشعار قرائت مىنمود ودو بار يا سه بار اعاده فرمود تا من به فهم گرفتم وارادهء أو را بدانستم وگريه در گلوگاه من پيچيدن گرفت وبه زحمت تمام اندوه به دل فرو بردم وشكيبا گشتم وبدانستم بلا نازل شده است .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 100
شيخ مفيد گفته است : علي بن الحسين فرمود : من در شبى كه فردايش پدرم كشته شد ، بيدار بودم وعمه أم زينب مرا پرستارى مىكرد . پدرم در خيمهء خود تنها بود وچون آزادكردهء أبى ذر غفارى نزد أو شمشيرش را آماده واصلاح مىكرد ، پدرم مىسرود :أف به تو اى روزگار ، يار ستمگر * چند به صبح وپسين چه گرگ تناور
بركني از يار ودوست أفسر وهمسر * نيست قناعت ورا به اندك وكم تر
كار هماناست سوى حضرت داور * هر كه بود زنده ، راه من رود آخردو سه بار آن را باز گفت ومن مقصودش را دانستم وگريه گلويم را گرفت وآن را در گلو پيچيدم وخاموش گرديدم ودانستم گرفتارى رسيده است .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 103
( 2 ) - [ راجع موسوعة الإمام الحسين عليه السلام ، 10 / 555 - 556 ] .