حرب ! هل لكَ أن تتوب من ذنوبك العظام ؟ فوَ اللَّه إنّا لنحن الطّيِّبون وإنّكم لأنتم الخبيثون .
قال : نعم ، وأنا على ذلك من الشّاهدين . قال : ويحك ! أفلا ينفعك معرفتك ؟ قال : فانتهره عزرة بن قيس أمير السّرية الّتي تحرسنا ، فانصرف عنّا ] « 1 » . « 2 »
ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 177 - 178
هامش
( 1 ) - سقط من المصريّة .
( 2 ) - ونيز در شب پنجشنبه نهم محرم ، حسين عليه السلام در سراپردهء خويش جاىداشت وأصحاب آنحضرت هر كس در خيمهء خويش مىزيست . لشگر ابنسعد ، در گرد معسكر حسين عليه السلام پره داشتند واز دور ونزديك حراست مىنمودند وعبداللَّه بن سخير 1 كه شجاعتى به كمال داشت وشهامتى به سزا وسخت ضحاك وفتاك 2 بود ، راه با سراپردهء حسين عليه السلام نزديك كرد واصغا نمود كه تلاوت قرآن مىفرمود :
« وَلا يَحْسَبَنَّ ا لَّذِينَ كَفَرُوا أنّما نُمْلي لَهُمْ خَيْرٌ لأَ نْفُسِهِمْ إنّما نُمْلي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إثْماً وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهينٌ * ما كان اللَّهُ لِيَذَرَ المُؤْمِنِينَ عَلى ما أنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَمِيزَ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ » .
يعنى : « پندار نكنند آنان كه كافر شدند كه ايشان را مهلت گذاشتيم تا ادراك خيرى كنند ، بلكه ايشان را مهلت داديم تا بر جرم وجريرت بيفزايند واز عذاب وعقاب كيفر كردار برند . وخداوند دست باز نمىدهد مؤمنين را بر چيزى كه شما خواستاريد تا آشكار كند خبيث را از طيب . »
چون عبداللَّه بن سخير اين كلمات بشنيد ، بانگ در داد كه : « سوگند به خداوند كعبه ، ماييم طيبون كه شناخته شدهايم از شما . »
برير بن خضير فرياد برداشت كه : « اى فاسق ! تو آن كسى كه خداوندت در شمار طيبين آورده ؟ ! »
عبداللَّه گفت : « واي بر تو ! بگوى تا چه كسى ؟ »
برير گفت : « اينك منم بريربن خضير . »
پس به سخنان نكوهيده سگالش 3 گرفتند ولختى يكديگر را به شتم وفحش ياد كردند . شمر ذي الجوشن ندا در داد كه : « خداوند پاك را از پليد بنموده ، ما پاكانيم وشما از پليدان . »
برير گفت : « اى دشمن خداى ! گمان مىكنى كه تو از پاكانى وحسين بن علي وبرادران أو از پليدان ؟ سوگند با خداى كه تورا جز با ديوانگان كه پليدى خود خورند نتوان ماننده ساخت . باش تا به كيفر اين گفتار باطل ابداً از دوزخ بيرون نشوى . »
شمر گفت : « اى گوينده ! امروز آنچه در دل دارى بگوى كه فردا با شمشير ما كشته خواهى شد . »
برير گفت : « اى دشمن خدا ! مرا از مرگ بيم مىدهى ؟ خداى قاهر غالب داناست كه در خدمت حسين عليه السلام بميرم وگرنه كشته شوم ، دوستتر دارم تا در ميان شما در خصب نعمت وتمام راحت زنده باشم . سوگند با خداى كه شما از شفاعت مصطفى بهره نخواهيد يافت وجز در جهنم جاى نخواهيد داشت . »
حسين عليه السلام فرمود : « اى برير ! دريغ باشد كه با ايشان سخنى كنى وخويش را به شكنجه افكنى . كار تو به كردار آن دو مرد مؤمن ماننده است كه آل فرعون را نصيحت كردند وسودى نبخشيد . تو نيز شرط موعظت بهپاى آوردى وفائدتى نداشت . رضينا بقضاء اللَّه . »