« 1 » دعاني « 1 » عبيداللَّه من دون قومه * إلى خطّة « 2 » فيها خرجت لحيني
فوَ اللَّه ما أدري وأنِّي لحائر « 3 » * أفكِّر في أمري على خطرين
أأترك ملك الرّيّ والرّيّ منيتي * أم أرجع مأثوماً بقتل حسين
وفي قتله النّار الّتي ليس دونها * حجاب وملك الرّيّ قرّة عيني « 1 »
فرجع برير إلى الحسين وقال : يا ابن رسول اللَّه ! إنّ عمر بن سعد قد رضي لقتلك بولاية الرّيّ . « 4 »
الخوارزمي ، مقتل الحسين ، 1 / 247 - 248 / مثله الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 296 -
297 4
هامش
( 1 - 1 ) [ مثله في المنتخب للطّريحي ]
( 2 ) - [ المنتخب للطّريحي : بدعة ] .
( 3 ) - [ المنتخب : لصادق ] .
( 4 ) - گويند كه چون امام حسين مردم خود را جمع كرد ، در باب جنگ با ايشان مشورت مىنمود . برير بن خضير الهمداني كه از جمله عباد وزهاد بود ، گفت : « اى پسر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ! واقعهاى به غايت مشكل پيش آمده ومن هيچ چاره نمىدانم ، مگر آن كه بروم وعمر بن سعد را نصيحتى كنم . شايد كه پنبهء غفلت از گوش خود بيرون كند وموعظهء مرا به سمع رضا اصغا نمايد . »
امام حسين رضي الله عنه فرمود كه : « بر صوابديد تو هيچ كس را مزيدى نيست . » برير چون رخصت يافت ، به لشكرگاه عمر بن سعد شتافته ودر خيمهء أو درآمد وسلام نكرد وبنشست . عمر در خشم شد وگفت : « مگر من مسلمان نيستم وخدا ورسول اورا نمىشناسم كه بر من سلام نكردى ؟ »
برير گفت : « مقاتله با فرزند رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم ومنع كردن تو ، أهل بيت آن حضرت را از آب منافى ايمان است . لشگر تو سگان وچهارپايان خود را آب مىدهند واز امام حسين وفرزندان أو كه در آرزوى يك شربت آباند ، دريغ مىدارند وتو اين معنى را تجويز مىكنى . اگر تورا از اسلام ومسلمانى بهرهاى بودى ، مرتكب أمثال اين افعال نمىگشتى وهيچ كس را به قساوت قلب وبىرحمى تو نديدهام . »
عمر بن سعد چون اينكلمات بشنيد ، سر در پيش افكند ولحظهاى خاموش گشت . بعد از آن سر برآورده وگفت : « اى برير ! آنچه گفتى ، حق وراست است ، چه من يقين مىدانم كه هر كس با امام حسين رضي الله عنه وخانداننبوت جنگ كند وميان فرزندان رسول صلى الله عليه وآله وسلم وحق ايشان حايل گردد ، مكان أو آتش دوزخ باشد ، وليكن ملك رى مملكتي است عظيم وپر نعمت . ترك آن نتوان نمود ودل از امارت آن ولايت برنمىتوانم داشت . شقاوت بر من استيلا يافته وشيطان جاه وحرمت دنياي دنى را در چشم ودل من جلوه داده . نفاذ