يكون جدّك « 1 » يوم القيامة « 2 » بين أيدينا شفيعاً لنا ، فلا « 1 » أفلح قوم ضيّعوا ابن بنت نبيّهم ، « 3 » وويل لهم « 3 » ماذا « 4 » « 5 » يلقون به اللَّه ، وافّ لهم « 5 » يوم ينادون بالويل والثّبور في نار جهنّم . « 6 »
السّماوي ، إبصار العين ، / 70 / عنه : المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 395 ؛ مثله
الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 260 - 261 ؛ المامقاني ، تنقيح المقال ، 1 - 2 / 167 ؛
الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 107
هامش
( 1 - 1 ) [ في ذخيرة الدّارين وتنقيح المقال ووسيلة الدّارين : شفيعاً يوم القيامة بين أيدينا ، لا ] .
( 2 ) - [ إلى هنا حكاه عنه في المعالي ] .
( 3 - 3 ) [ في ذخيرة الدّارين وتنقيح المقال ووسيلة الدّارين : افّ لهم غداً ] .
( 4 ) - [ تنقيح المقال : ما ] .
( 5 - 5 ) [ في ذخيرة الدّارين وتنقيح المقال ووسيلة الدّارين : يلاقون ] .
( 6 ) - چون خبر قتل قيس به أو رسيد ، با چشم اشكين گريست وفرمود : « بارخدايا ! براي ما وشيعيان ما نزد خود منزل كرامت مقرر فرما ودر قرارگاه رحمت ماها را فرآهم آور ؛ زيرا تو بر هر چه توانايى . »
گويد : يكى از شيعيان به نامهلال بن نافع بجلى پيش جست وعرض كرد : [ . . . ] .
سپس بريراز جا جست وگفت : « به خدا يا بن رسول اللَّه ! خدا به تو بر ما منت نهاد كه پيش رويت پاره پاره شويم وروز قيامت جدت شفيع ما گردد . مردمى كه زادهء دختر پيغمبر خود را از دست دادند ، رستگار نشوند . أف بر آنها ! فرداى قيامت چه خواهند ديد ، در دوزخ نالهء واويلا دارند . »
گويد : حسين فرزندان وبرادران وخاندانش را دور خود جمع كرد وساعتي گريست وسپس فرمود : « بارخدايا ! ما عترت پيغمبريم ، بيرونمان كردند وراندند واز حرم جدمان دور كردند . بنىاميه بر ما ستم كردند . بارخدايا ! حق ما را بگير وما را بر قوم ستمكار نصرت ده . »
گويد : از آنجا كوچ كرد وروز چهارشنبه يا پنجشنبه به كربلا رسيد . در دوم محرم سال شصت ويك ، رو به اصحابش كرد وفرمود : « مردم دنياپرستند ودين سر زبان آنهاست وتا زندگى آنها را بگرداند ، آن را نگهدارند وچون به بوتهء امتحان درآيند ، دينداران كم هستند . »
سپس فرمود : « اينجا كربلاست ؟ »
گفتند : « آرى يا بن رسول اللَّه . »
فرمود : « اينجا كرب وبلاست . اينجا خوابگاه شتران ما ، بارانداز ما ، كشتارگاه مردان ما ، خونريزگاه ماست . »
گويد : در آنجا منزل كردند وحر آمد ودر برابرحسين با هزار سوار جا گرفت وخبر نزول حسين را در كربلا به ابن زياد نوشت .
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 91 - 92