هامش
- « وا غربتاه ! وا قلّة ناصراه ! وا وحدتاه ! أما من ذابّ يذبّ عنّا ؟ أما من مجير يجيرنا ؟ »
« آيا كسى هست كه دشمن را از ما دفع دهد ؟ آيا كسى هست كه ما را پناه دهد ؟ »
وأهل بيت در خيمهها به هاىهاى مىگريستند . با خود گفتم كه زندگانى بعد از آل رسول به چه كار آيد ؟ عزيمت درست كردم كه با اين قوم رزم زنم تا جان بر سر اين كار كنم . وهب گفت : « اى زن بازشو ! كه تورا جنگ نفرمودهاند . »
گفت : « من روى بازپس نكنم تا به اتفاق تو در خون خويش غوطه زنم . »
وهب را چون دست نبود كه اورا مأخوذ دارد ، با دندان جامهء اورا بگرفت وبازداشت . زن نيرو كرد وخود را برهانيد . وهب فرياد برداشت به حضرت حسين عليه السلام استغاثت برد .
فقال الحسين : « جزيتم من أهل بيت خيراً ، ارجعي إلى النّساء بارك اللَّه فيكِ فإنّه ليس عليكنّ قتال . »
حسين عليه السلام فرمود : « از اهلبيت من جزاى خير بهرهء شما باد ! به سراپردهء زنان مراجعتكن ؛ چه مقاتلت از براي زنان روا نيست . »
عرض كرد : « اى مولاي من ! بگذار تا قتال كنم ؛ چه قتل بر من سهلتر مىآيد از آن كه به دست بنىاميه أسير باشم . »
آن حضرت فرمود : « تو با زنان ما با يك حال خواهى زيست . »
أو را به زبان حفاوت وموعظت بازگردانيد واز آن سوى وهب را مطروح ومجروح به خاك افكندند . زن وهب سرعت كرد وخود را بر زبر شوى درافكند وخون از چهرگانش مسح همى كرد . شمرذىالجوشن اين بديد وغلام خود را فرمان داد تا گرزى بر سر أو فرود آورد واورا با شوهر همسفر ساخت . أو أول زنى است كه در سپاه حسين عليه السلام شربت شهادت نوشيد . آنگاه كوفيان وهب را به نزد ابنسعد آوردند .
فقال : « ما أشدّ صولتكَ ؟ »
گفت : « چه بسيار سخت وصعب است حملهء تو ؟ »
وفرمان داد تا سرش را از تن برگرفتند وبه سپاه حسين عليه السلام پرانيدند . مادر وهب سر فرزند را برگرفت وببوسيد وگفت :
« الحمد للَّهالّذي بيّض وجهي بشهادتك بين يدي أبي عبداللَّه ، ثمّ قالت : الحكم للَّه ، يا امّة السّوء ! أشهد أنّ النّصارى في بِيَعِها والمجوس في كنائسها خير منكم . »
يعنى : « سپاس مر خداى را كه روى مرا به شهادت تو در پيش روى حسين سفيد داشت . »
آنگاه روى با كوفيان آورد وگفت : « اى أمت نكوهيده ! گواهى مىدهم كه نصارى در كليسيا 7 ومجوس در كنيسه 8 بر شما شرف دارند . »
از روى خشم سر وهب را به سوى سپاه ابنسعد پرتاب كرد واز قضا آن سر بر سينهء قاتل وهب آمد
و