تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
هامش
- « وا غربتاه ! وا قلّة ناصراه ! وا وحدتاه ! أما من ذابّ يذبّ عنّا ؟ أما من مجير يجيرنا ؟ » « آيا كسى هست كه دشمن را از ما دفع دهد ؟ آيا كسى هست كه ما را پناه دهد ؟ » وأهل بيت در خيمه‌ها به هاىهاى مىگريستند . با خود گفتم كه زندگانى بعد از آل رسول به چه كار آيد ؟ عزيمت درست كردم كه با اين قوم رزم زنم تا جان بر سر اين كار كنم . وهب گفت : « اى زن بازشو ! كه تورا جنگ نفرموده‌اند . » گفت : « من روى بازپس نكنم تا به اتفاق تو در خون خويش غوطه زنم . » وهب را چون دست نبود كه اورا مأخوذ دارد ، با دندان جامهء اورا بگرفت وبازداشت . زن نيرو كرد وخود را برهانيد . وهب فرياد برداشت به حضرت حسين عليه السلام استغاثت برد . فقال الحسين : « جزيتم من أهل بيت خيراً ، ارجعي إلى النّساء بارك اللَّه فيكِ فإنّه ليس عليكنّ قتال . » حسين عليه السلام فرمود : « از اهل‌بيت من جزاى خير بهرهء شما باد ! به سراپردهء زنان مراجعت‌كن ؛ چه مقاتلت از براي زنان روا نيست . » عرض كرد : « اى مولاي من ! بگذار تا قتال كنم ؛ چه قتل بر من سهل‌تر مىآيد از آن كه به دست بنىاميه أسير باشم . » آن حضرت فرمود : « تو با زنان ما با يك حال خواهى زيست . » أو را به زبان حفاوت وموعظت بازگردانيد واز آن سوى وهب را مطروح ومجروح به خاك افكندند . زن وهب سرعت كرد وخود را بر زبر شوى درافكند وخون از چهرگانش مسح همى كرد . شمرذىالجوشن اين بديد وغلام خود را فرمان داد تا گرزى بر سر أو فرود آورد واورا با شوهر همسفر ساخت . أو أول زنى است كه در سپاه حسين عليه السلام شربت شهادت نوشيد . آن‌گاه كوفيان وهب را به نزد ابن‌سعد آوردند . فقال : « ما أشدّ صولتكَ ؟ » گفت : « چه بسيار سخت وصعب است حملهء تو ؟ » وفرمان داد تا سرش را از تن برگرفتند وبه سپاه حسين عليه السلام پرانيدند . مادر وهب سر فرزند را برگرفت وببوسيد وگفت : « الحمد للَّه‌الّذي بيّض وجهي بشهادتك بين يدي أبي عبداللَّه ، ثمّ قالت : الحكم للَّه ، يا امّة السّوء ! أشهد أنّ النّصارى في بِيَعِها والمجوس في كنائسها خير منكم . » يعنى : « سپاس مر خداى را كه روى مرا به شهادت تو در پيش روى حسين سفيد داشت . » آن‌گاه روى با كوفيان آورد وگفت : « اى أمت نكوهيده ! گواهى مىدهم كه نصارى در كليسيا 7 ومجوس در كنيسه 8 بر شما شرف دارند . » از روى خشم سر وهب را به سوى سپاه ابن‌سعد پرتاب كرد واز قضا آن سر بر سينهء قاتل وهب آمد و