هامش
- بدان زخم درگذشت . آنگاه عمود خيمه بگرفت .
[ در كتاب رياحين الشريعة آمده است : وبه سوى حربگاه بتاخت واين ارجوزه بساخت :« أنا عجوز سيِّدي ضعيفة * خالية بالية نحيفة
أضربكم بضربة عنيفة * دون بني فاطمة الشّريفة ]وبتاخت ودو تن ديگر به خاك انداخت . حسين عليه السلام اورا بازگردانيد .
فقال لها : « اجلسي فقد وُضع الجهاد من النّساء ، فإنّكِ وابنكِ مع جدِّي محمّد في الجنّة . »
فرمود : « به جاى بنشين كه جهاد بر زنان نيست . تو وفرزندت وهب با جد من محمد در بهشت جاى داريد . »
پس مادر وهب باز شد وگفت :
« إلهي ! لا تقطع رجائي . »
حسين عليه السلام فرمود :
« لا يقطع اللَّه رجاكِ يا امّ وهب . »
يعنى : « اى مادر وهب ! خداوند قطع نكند اميد تورا . »
1 . خلاصهء اشعار : اگر نمىشناسيد ، من از قبيلهء كلبم ، به زودى حمله ودلاورى وضربت مرا مىبينيد كه از خود ودوستانم خونخواهى كنم واندوه را يكى پس از ديگرى بردارم .
2 . قمري ؛ بر وزن مأوى .
3 . اى مادر وهب ! جوانى كه ايمان به پروردگار دارد ، با نيزه وشمشير از تو نگهدارى مىكند وبه اين گروه تلخى جنگ را مىچشاند . من داراى نيرو وشمشير برانم ، هنگام بلا ناتوان نيستم خداى دانا مرا بس است .
4 . دمنده : غران ، خروشان .
5 . تقاعد : بازنشستن .
6 . دقالباب : كوبيدن در ( كناية از خواستن وطلب كردن . )
7 . كليسيا : معبد ترسايان ( نصارى . )
8 . كنيسه : معبد گبران ( آتش پرستان . )
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، / 269 - 273 / واز أو : محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 302 - 304
سپس وهب بن عبداللَّه بن حباب كلبى به ميدان رفت .
مادرش روز عاشورا با أو بود ، گفت : « اى پسرم ! برخيز وزادهء دختر رسول خدا را يارى كن . »
گفت : « به چشم ، كوتاهى نكنم . »
به ميدان رفت ومىسرود :