هامش
-« گر نشناسيد من ابنكلبم * زود ببينيد من وهم ضربم
حمله وهم صولت من در حربم * خون رفيقان وخودم شد كسبم
دفع كنم كرب ز پيش كربم * أهل نبردم نه أسير لعبم »سپس حمله كرد وپى در پى جمعى از لشگر كوفه را كشت ونزد مادر وهمسر برگشت وبرابر آنها ايستاد وگفت : « مادر راضى شدى ؟ »
گفت : « من از تو راضى نشوم تا پيش حسين كشته شوى . »
زنش گفت : « به خدا مرا داغدار خود مكن . »
مادرش گفت : « پسر جانم ! از أو مپذير وبرگرد وبراي زادهء دختر رسول خدا نبرد كن تا در قيامت پيش خدا شفيع تو باشد . »
برگشت ومىسرود :« زعيم تو مىباشم اى اموهب * گه ايشان زنم نيزه گاهى به ضرب
چه ضرب جوانى كه مؤمن به رب * چشانم بر اين قوم تلخى حرب
تواناييم دست وشمشير چرب * نه سستم چه پيش آيدم كار چپ
الهى بود از عليمم نسب »پى درهم جنگيد تا نوزده سوار ودوازده پياده از آنها كشت وهر دو دستش را بريدند . مادرش تيرك چادر را برداشت وبه سوى أو دويد ومىگفت : « پدر ومادرم قربانت ! به خاطر حرم رسول خدا صلى الله عليه وآله نبرد كن . »
وهب پيش أو آمد تا اورا به خيمهء زنها برگردانيد . أو دامنش را گرفت وگفت : « هرگز برنگردم تا با تو بميرم . »
حسين فرمود : « از خاندانم جزاى خير يابيد . برگرد نزد زنان رحمكِ اللَّه . »
وبرگشت ، ووهب جنگيد تا كشته شد . زنش بر بالينش رفت وخون از رخش پاك مىكرد ، شمر اورا ديد وبه غلامش گفت تا با عمودى كه در دست داشت ، به سرش كوبيد واورا كشت ، وأو أول زنى بود كه از لشكرگاه حسين كشته شد .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 130 - 131
يا آن كه والدهء وهب بن عبداللَّه بن حباب كلبى است يا آن كه والدهء وهببن وهب است كه نام اوقمرى بوده . مطلب كاملًا روشن نيست ، قدر مسلّم چنين زنى در زمين كربلا بوده واين جلادت وفداكارى ونهايت محبت وجاننثارى از أو بروز كرده ودرس شهامت به مردم عالم داده است .
وشيخ طريحى در منتخب دو وهب نام برده وبعضي واردات أحوال وهببن وهب را به نام وهب بن عبداللَّه وبرخى را به نام وهب ايراد كرده است .