تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 948

مساهمون:

ص٩٤٨
هامش
حسين در جوابش نوشت : « اما بعد ، هر كس به خدا وعمل صالح دعوت كند وگويد من مسلمانم ، از خدا ورسولش جدا نشده وتو مرا به أمان وبر صله دعوت كردى . بهترين امان‌ها أمان خداست . كسى كه در دنيا از خدا نترسد ، در آخرت در أمان أو نيست . از خدا خواهيم كه در دنيا از أو بترسيم تا در قيامت امانش را بايست باشيم . اگر قصدت از اين نامه صله وبرّ من بوده ، در دنيا وآخرت جزاى خير يأبى . » كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 77 ودر كتاب « ناسخ التواريخ » نيز در ذيل أحوال شهدا مانند ابن جوزي حديث رفته است وهم مىفرمايد : گاهى كه امام حسين عليه السلام روى به جانب كوفه مىنهاد ودر منزل تنعيم نزول فرمود ، عبداللَّه بن جعفر دو پسرش عون ومحمد را به ملازمت آن حضرت روان داشت . ابن‌اثير نيز به همين نوع أشارت كرده است وهم در ذيل أسامي شهداى كربلا به قتل دو پسر عبداللَّه أشارت كند ؛ لكن از مادر ديگر مىشمارد . وابن‌صباغ در « فصول المهمة » نيز به اين شيمت أشارت كرده است ؛ بالجملة در أغلب كتب معتبره به همين نحو كه مسطور افتاده ، مذكور است ودر ذيل حال جعفر نيز مرقوم خواهد شد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 590 در اين منزل [ تنعيم ] عبداللَّه‌بن جعفر بن ابىطالب ، پسرهاى خود : عون ومحمد را به ملازمت حسين عليه السلام روان داشت وبدين گونه مكتوبى نگاشت : [ متن عربى در تاريخ طبري ذكر شد ] . مىگويد : « ترا با خداوند سوگند مىدهم ، گاهى كه ديدار كنى مكتوب مرا از سفر عراق فسخ عزيمت فرمايى ، همانا من بر تو مىترسم كه در اين‌راه كه پيش‌دارى تباه شوى وأهل بيت تو سرگشته وپريشان‌حال شوند وچون تو نباشى نور خدا در زمين ناپديد شود ؛ زيرا كه تو رايت مسلمانان واميد مؤمنانى ، اكنون در طي طريق عجلت مفرماى كه من بر اثر 1 مكتوب خويش درمىرسم . » عبداللَّه بن جعفر ، بعد از ارسال اين رسيله 2 به نزد عمرو بن سعيد آمد وگفت : « به حضرت حسين مكتوبى فرست وخط امانى انفاذ دار وخواستار شو تا به جانب مكة مراجعت فرمايد . » عمرو بن سعيد اين مكتوب بنگاشت وبا صحبت برادرش يحيى روان داشت . عبداللَّه جعفر نيز به اتفاق يحيى به حضرت حسين آمد . نامهء عمرو بن سعيد را برسانيدند در مراجعت آن حضرت الحاح 3 از حد به در بردند . در پاسخ ايشان فرمود : « رسول خداى مرا در خواب نمودار شد ومرا به كارى فرمان داد . بىفرمانى رسول خداى را نتوانم . » گفتند : « چه فرمان كرد ؟ » فرمود : « با هيچ‌كس نگويم وچند كه زنده‌باشم ، با كس حديث‌نكنم تا آن‌گاه كه خداى را ملاقاة نمايم . » -