تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 942

مساهمون:

ص٩٤٢
الحسين عليه السلام « 1 » نحو « 2 » العراق « 1 » مغذّاً « 3 » لايلوي على « 4 » شيء حتّى نزل ذات عرق . « 5 » المفيد ، الإرشاد ، 2 / 70 - 71 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 366 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 216 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 237 - 238 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، 247 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 156 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 172 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 257 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 32 - 33 5
هامش
( 1 - 1 ) [ لم يرد في الأسرار ] . ( 2 ) - [ في البحار والعوالم والدّمعة وتظلّم الزّهراء : إلى ] . ( 3 ) - [ الدّمعة : معدّاً ] . ( 4 ) - [ في المطبوع : عن ، وفي البحار والعوالم والأسرار وتظلّم الزّهراء : إلى ] . ( 5 ) - از آن سو عبداللَّه‌بن جعفر ، ( پسر عموى آن حضرت وشوهر خواهرش ، زينب عليها السلام ) دو فرزند خود عون ومحمد را به نزد حضرت فرستاد ونامه‌اى نيز به وسيلهء آن دو براي أو فرستاد كه در آن چنين نوشته بود : « اما بعد ، من تورا به خدا سوگند مىدهم كه چون نامهء مرا خواندى از اين سفر بازگردى ؛ زيرا من بر تو ترسناكم از اين راهى كه بر آن مىروى ، از اين كه هلاكت تو وپريشانى خاندانت در آن باشد ، واگر امروز تو از ميان بروى روشنايى زمين خاموش خواهد شد ؛ زيرا تو چراغ فروزان راه‌يافتگان وآرزو واميد مؤمنان هستى ، وبه راهى كه مىروى شتاب مكن تا من به دنبال اين نامه خدمت شما برسم ، والسلام . » عبداللَّه ( اين نامه را فرستاد واز آن سو ) به نزد عمرو بن سعيد رفته واز أو درخواست كرد ، امان‌نامه‌اى براي حسين عليه السلام بفرستد واورا آرزومند سازد كه از اين راه بازگردد . پس عمرو بن سعيد نامه‌اى براي آن حضرت نوشت ودر آن نامه اورا اميدوار به نيكى وصله كرد وبر جان خويش آسوده خاطر ساخت وآن نامه را به وسيلهء برادرش يحيىبن سعيد فرستاد . پس يحيى وعبداللَّه‌بن جعفر به آن حضرت رسيده وپس از آن كه پسران خود را فرستاده بود ( خود نيز آمده ) ونامهء عمرو بن سعيد را به أو دادند ودر بازگشتِ آن حضرت كوشش بسيار كردند . سيدالشهدا عليه السلام فرمود : « همانا من رسول خدا صلى الله عليه وآله را در خواب ديدم ومرا به آنچه به دنبال آن مىروم ، دستور فرمود . » آن دو گفتند : « آن خواب چه بوده ؟ » فرمود : « آن را براي كسى نگفته ونخواهم گفت تا خداى خويش را ديدار كنم . » پس همين كه عبداللَّه‌بن جعفر از بازگشت أو نااميد شد ، به دو فرزند خويش عون ومحمد دستور داد ملازم آن‌جناب باشند وبه‌همراهش بروند ودر ركابش شمشير زنند وخود با يحيىبن سعيد به مكة بازگشت . پس حسين عليه السلام با شتاب به سوى عراق روان شد وتوقف نفرموده تا به منزل ذات عرق ( كه نزديك دو مرحله راه به مكة است ) ، رسيد . رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 70 - 71