( قال ) أهل السّير : ثمّ إنّ ابن زياد بعث برأسي مسلم وهانئ إلى يزيد « 1 » مع هانئ بن أبي حيّة الوادعيّ والزّبير بن الأروح التّميميّ . « 2 »
السّماوي ، إبصار العين ، / 48 / مثله : الميانجي ، العيون العبري ، / 46
هامش
در جمله ، مىگويد كه : « اى پسرزياد ! از فرمان من به يك سوى نشدى . چنان زيستى كه من خواستم ، چنان كار كردى كه خردمند دورانديش كند وچنان حمله افكندى كه شجاع قوىالقلب افكند . تقديم خدمت كردى وگمان مرا در حق خود به يقين پيوستى . همانا فرستادگان تورا حاضر ساختم وايشان را صاحب رأى متين وفضل مبين شناختم واز آنچه دربايست 8 بود ، پرسش نمودم وبدانچه لايق شمردم ، القا كردم .
همانا به من رسيده كه : حسينبن على طريق عراق مىپيمايد . واجب مىكند كه ديدبانها بگمارى ومردان شاكىالسلاح در كمين جاىها بازدارى وهر كه را گمان خلاف مىرود ، در زندانخانه افكنى وهر كه را به مخالفت نسبت كنند ، اگر چند به تهمت باشد ، گردن بزنى وهمه روزه هر خبري حديث 9 مىشود ، به سوى ما رقم مىكنى . »
چون اين مكتوب را بپرداخت ، همچنان به صحبت هانى بن ابىحيه وزبير بن الاروح باز فرستاد .
1 . گسيل سازد : بفرستد .
2 . دبير : نويسنده .
3 . اصابه تطويل كرد : به درازا كشانيد .
4 . جواسيس ، جمع جاسوس : مأمور سرّى كه در اين زمان كاراگاه ناميده مىشود .
5 . صحبت : همراهى .
6 . زهادت : پرهيزگارى وترك دنيا .
7 . كماهى : آن چنان كه هست ، بىكم وزياد .
8 . دربايست بود : لازم بود .
حديث مىشود : روى مىدهد .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 106 - 109
( 1 ) - [ إلى هنا حكاه في العيون ] .
( 2 ) - ابن زياد سر هر دو را براي يزيد فرستاد . نامهء تشكرى دريافت وبه أو نوشته بود : « به من خبر رسيده كه حسين به سوى عراق آمده . ديدهبانها بر سر راهها بگمار ، ساز وبرگ فرآهم آر ، خود را نگهدار ومشكوكان را به زندان كن ، مظنونان را بازداشت كن وهر كه با تو جنگيد ، بكش . »
در روايت ارشاد گفته : « مظنونان را زندان كن ، متهمان را بكش واخبار را به من بنويس . »
در مناقب گفته : « سر هر دو را همراه هانى بن حيهء وادعى ، براي يزيد فرستاد . »
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 51