تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
فصعد به وهو يُسبِّح اللَّه ويُستغفره ويصلِّي على النّبيّ صلى الله عليه وآله ويقول : اللَّهمّ احكم بيننا وبين قوم غرّونا ، فكذبونا وخذلونا ، فضرب عنقه ، فأهوى رأسه إلى الأرض ، ثمّ اتّبعوا رأسه جسده . « 1 » الميانجي ، العيون العبري ، / 46
هامش
كشندهء أو بكير بن حمران بود كه مسلم اورا ضربت زده بود ، سرش به زمين افتاد وتنش را هم دنبال آن انداختند . چون بكير فرود آمد ، ابن‌زياد گفت : « وقتي اورا بالا مىبرديد ، چه مىگفت ؟ » گفت : « تسبيح واستغفار ، وچون خواستم اورا بكشم ، گفتم : نزديك بيا ، حمد خدا را كه بر تو تمكن داد وانتقام مرا گرفت . يك‌ضربت به‌او زدم ، كارى نشد . گفت : اى بنده ! در اين خراشى كه بر من وارد ساختى ، قصاص خود را نكردى ؟ » ابن زياد گفت : « وقت مردن هم افتخار دارد ؟ » گفت : « با ضربت دوم اورا كشتم . » طبري گويد : « اورا بالاى بأم بردند ، گردنش را زدند ، جسدش را نزد مردم انداختند ودستور دادند اورا به كناسه بردند وآن‌جا به دار زدند . » مسعودى گفته : « بكير احمرى گردن مسلم را زد ؛ سرش را به‌پايين انداخت وجسدش‌را دنبال أو سرازير كردند . » كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 50 ( 1 ) - ابن زياد اورا همراه هانى بن عروه به قتل رساند ودستور داد تا سر آن دو را از تن جدا كردند . هاشم‌زاده ، ترجمهء أنصار الحسين ، / 121