تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
ثمّ ألقوه من أعلى القصر وعجّل اللَّه بروحه إلى الجنّة . « 1 » القندوزي ، ينابيع المودّة ، / 336
هامش
( 1 ) - بالجملة ، بكر بن حمران ، مسلم را برداشت وزين‌هاى 1 بأم قصررا فروگرفت وآن حضرت در عرض راه تسبيح وتهليل همى گفت واستغفار فرمود ورسول خداى را درود فرستاد . وقال : « اللَّهمّ احكم بيننا وبين قوم غرّونا وكذبونا ثمّ خذلونا وقتلونا . » يعنى : « اى پروردگار من ! حكم كن در ميان ما وميان جماعتى كه ما را فريب دادند وبا ما دروغ گفتند . پس مخذول گذاشتند ومقتول داشتند . » چون به فراز بأم رسيد ، مسلم فرمود : « مرا بگذار تا دو ركعت نماز بگذارم وآن‌گاه بدان چه مأمورى مىكن . » گفت : « روا نباشد . » مسلم بگريست واين شعر بگفت :« جزى اللَّهُ عنّا قومنا شرّ ما جزى * شِرار الموالي بل أعقّ وأظلما 2 هم منعونا حقّنا وتظاهروا * علينا وراموا أن نُذلّ ونُرغما 3 أغاروا علينا يسفكون دمائنا * ولم يرقبوا فينا ذِماماً ولا دِما 4 فنحنُ بنو المختار لا خلق مثلُنا * نبيٍّ أبت أركانُهُ أن تُهدَّما 5 فأقسمُ لولا جيئكم آل مذحج * وفُرسانها والحرّ فيها المقدّما 6اين وقت بكر بن حمران گفت : « الحمد للَّه‌الّذي أقادني منك . » يعنى : « سپاس خداى را كه مرا بر تو سلطنت داد . » اين بگفت وتيغ براند . شمشير أو كارگر نيفتاد . فقال له مسلم : « أوَ ما يكفيك فيَّ خدش وفاء منّي بدمك أيّها العبد ؟ » يعنى : « اى عبد ! در ازاى خون تو اين خراش كه بر گردن من آوردى ، كافى نيست ؟ » چون اين سخن به ابن‌زياد رسيد ، گفت : « هنگام مرگ به مفاخرت سخن كرده . » بالجملة ، در ضرب‌ثانى مسلم را شهيد كرد ودهشت‌زده ، وآسيمه‌سر از فراز قصر به زير آمد . ابن‌زياد گفت : « هان اى بكر ! تورا چه رسيد ؟ » گفت : « چون مسلم را بكشتم ، مردى با سياهى چرده 7 وشراست 8 خوى نگريستم كه لب به دندان همىگزيد يا أصابع را ثنايا مىخست 9 . چنان بترسيدم كه در هيچ خطبى وهيچ داهيه‌اى چنان نهراسيدم . » ابن‌زياد گفت : « دهشتي تورا فرو گرفته وخيالي مصور افتاده . » ودر كتاب عبداللَّه بن محمدرضا الحسيني مسطور است كه : چون بكر خواست تيغ براند ، دستش از كار -