هامش
جامهء جنگ را پوشيد وبه طوعه گفت : « تو نيكى واحسان خود را به پايان رسانيدى وبهرهء شفاعت خود را از رسول خدا صلى الله عليه وآله كه سيد انس وجان است ، برگرفتى ومن ديشب عمم أمير المؤمنين عليه السلام را در خواب ديدم كه فرمود : « تو فردا با ما هستى . »
در كامل بهايى است كه : « چون قشون دشمن به در خانهء طوعه رسيد ، مسلم ترسيد كه خانه را بر أو آتش بزنند ، از خانه بيرون شد وچهل ودو تن از آنها را كشت . »
سيد وشيخ جعفر بن نما گفتهاند : « مسلم جامهء جنگ پوشيد وسوار اسبش شد وبا شمشير آنها را زد واز خانه بيرون كرد . »
من گويم : « سوار شدن مسلم بر أسب را تنها سيد وابننما گفتهاند واز ديگرى نديدهام . »
آرى ، كلام « مناقب » همچنان كه بيايد ، بر آن دلالتى دارد .
أبو الفرج گويد : « چون آواز سم ستوران ونعرهء مردان را شنيد ، دانست كه به تعقيب أو آمدهاند . شمشير كشيد وآنها ميان خانه ريختند وبر آنها حملهء سختى كرد . چون چنين ديدند ، بالاى بامها رفتند واورا سنگباران كردند ودستههاى نَىْ آتش زدند وبر سر أو ريختند . با خود گفت : همهء اين تلاشها براي كشتن پسر عقيل است ، اى جان من ! براي مرگى كه چاره ندارد ، بيرون شو . با شمشير كشيده بيرون دويد ودر كوچه با آنها نبرد كرد . »
مسعودى وديگران گفتهاند : ميان أو وبكر بن حمران احمرى دو ضربت رد وبدل شد ؛ بكر شمشيرى بر لب مسلم زد ولب بالاى مسلم را قطع كرد وبه لب زيرين نشست ومسلم ضربتي سخت بر سر أو زد ووضربت ديگر بر شانهء أو زد كه تا درونش رسيد واين رجز را خواند :« به خدا كشته نگردم به جز آزاد ودلير * گرچه بينم كه بود مرگ بسى تلخ ومرير
مرد هر روز به زنجير بلايى است أسير * سرد وگرمش همه آميخته چون زهر به شير
پرتو خور همه برگشت ودرافتاد به زير * مىهراسم ز دروغ وز فريب وتزوير »چون چنين ديدند ، محمد بن أشعث نزد أو رفت وگفت : « دروغ وفريب به تو ندهند . »
به أو أمان داد وتسليم شد . اورا بر اشترى سوار كردند ونزد ابن زياد آوردند وپسر أشعث در برابر امانى كه به وى داد ، شمشير وسلاح اورا بستد كه يكى از شعرا در هجو أو گفته است :« وا نهادى عم خود وز نصرتش سستى نمودى * در دژى جا داشت محكم اى دريغا گر نبودى
اى دريغا وافد آل محمد را تو كشتى * بىمروت تيغ وجوشن را تو از دستش ربودى 1محمد بن شهرآشوب گفته : چون مسلم جمعى از آنها را كشت وخبر به ابن زياد رسيد ، به محمد بن أشعث پيغام داد : « ما تورا فرستاديم تا يك مرد را براي ما بياورى ودر يارانت شكاف سختى پديدار شد ، چه شود گر تورا به سوى ديگر فرستيم ؟ » -