تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
السّماوي ، إبصار العين ، / 43 - 45 / مثله : الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 274 - 275 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 237 - 239 فلمّا بلغوا دار المرأة وسمع مسلم وقع حوافر الخيل ، عجّل في دعائه الّذي كان مشغولًا به ، ثمّ لبس لامته وقال لطوعة : قد أدّيتِ ما عليكِ من البرّ والإحسان ، وأخذتِ نصيبكِ من شفاعة رسول اللَّه سيّد الإنس والجانّ ، ثمّ قال : إنِّي رأيت البارحة عمِّي أمير المؤمنين عليه السلام في المنام ، فقال لي : أنتَ معي غداً ، وما أظنّ إلّاأ نّه آخر أيّامي من الدّنيا ، فخرج وجعل يقاتل أصحاب عبيداللَّه حتّى قتل منهم جماعة ، وكان يأخذ الرّجل بيده ، فيرمى به فوق البيت ويرتجز :
هامش
محمد بن أشعث گفت : « من اميدوارم كه باكى نداشته باشى . » فرمود : « اين كه اميدوارى است ، پس أمان شما چه شد ؟ انا للَّه‌وانا اليه راجعون . » گريست وعبيداللَّه بن عباس سلمى گفت : « براي چون تويى وآنچه در سر داشتى ، در اين وضع گريه روا نيست . » گفت : « من براي خود نگريم واز مرگ نترسم . با آن كه يك چشم به‌هم زدن نابودى را دوست ندارم ، ولى براي خاندان خود كه مىآيند گريانم وبراي حسين وآل حسين گريانم . » وبه محمد بن أشعث گفت : « به خدا گمانم تو از أمان من عاجزى . » از أو خواهش كرد ، كسى را نزد حسين بفرستد وبه أو خبر برساند واز أو خواهش كند كه برگردد . در روايت شيخ مفيد ، مسلم به محمد بن أشعث گفت : « اى بندهء خدا ! من مىدانم كه از اجراى أمان خود عاجزى ، أهل يك خيرى هستى ؟ مىتوانى خودت كسى را بفرستى واز زبان من به حسين كه امروز يا فردا به سوى شما حركت كرده است ، خبربرساند كه ابن عقيل مرا فرستاده درحالى كه أسير است در دست اين مردم وبه شب نرسد تا كشته شود ومىگويد پدر ومادرم قربانت با خاندان خود برگرد ، أهل كوفه تورا گول نزنند ؛ زيرا آن‌ها همان ياران پدر تواند كه از دست آن‌ها آرزوى مرگ يا شهادت مىكرد . أهل كوفه با تو دروغ گفته‌اند ( با من دروغ گفتند ) وبراي فريب‌خورده ، نظر واراده‌اى نيست . » ابن الأشعث گفت : « به خدا انجام مىدهم . » 1 . اين دو بيت از عبيداللَّه بن زبير اسدى است ، بدين مضمون :« أتركت مسلم لا تقاتل دونه * حذر المنيّة أن تكون صريعا »از ترس مرگ مسلم را يارى نكردى - وقتلت وافدا إلى آخره .گر كه بودى از أسد قدر ورا بشناختى * وز پيمبر در قيامت چشم شفاعت داشتىوتركت عمّك - . اشاره به واقعهء حجر بن عدي است . كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 46 - 48