هامش
محيط وحشت وترور
اما كثير بن شهاب به ميان شهر آمد وچندان كه توانست ، مردم را از موافقت مسلم متقاعد ساخت ومحمد بن الأشعث تا به خانههاى بنى عماره پيش تاخت . مسلم بن عقيل چون اين بشنيد ، عبد الرحمان بن شريح شيبانى را با جماعتى به مدافعت أو فرمان كرد . محمد بن أشعث دانست كه با مقاتلت ايشان نيروى مقاومت ندارد ، لختى باز پس شتافت وبه اتفاق كثيربن شهاب وقعقاعبن شورالذهلى وشبثبن ربعي ، مردم را به وعد ووعيد وتحبيب وتهديد از موافقت مسلم بازداشتند تا بر ايشان جماعتى گرد آمد . پس ايشان را برداشته واز طريق خانهء روميين داخل دارالاماره شدند وابنزياد را نيرويى به دست شد .
كثيربن شهاب گفت : « اى أمير ! ديگر جاى درنگ نيست وآهنگ جنگ بايد كرد . دار الاماره از وجوه رجال وفحول ابطال آكنده است . واجب مىكند كه با ما بيرون شوى تا با ايشان رزم آزماييم . »
ابنزياد اين سخن را به صواب ندانست ولوايى از براي شبثبن ربعي بست واورا با جماعتى كه حاضر بودند ، بيرون فرستاد وسرهنگان سپاه وبزرگان قبايل را فرمان كرد تا به ميان شهر شتافتند ومردم را به رسيدن لشگر شام وخشم يزيد تهويل وتهديد كردند وقلوب مردم را از قتل وغارت لشگريان به هول وهراس بياكندند ، واز آن سوى تا گاهى كه آفتاب راه با مغرب نزديك كرد ، أصحاب مسلم در خدمت أو بپاييدند .
پراكنده شدن كوفيان از دور مسلم
شامگاه ، كثيربن شهاب فرياد برداشت :
3 « فقال : أيّها النّاس ! ألحقوا بأهاليكم ولا تعجّلوا الشّرّ ولا تعرِّضوا أنفسكم للقتل .
فإنّ هذه جنود أمير المؤمنين يزيد قد أقبلت ، وقد أعطى اللَّه الأمير عهداً ، لأن تمّمتم على حربه ولم تنصرفوا من عشيّتكم ، أن يحرم ذرّيّتكم العطاء ويُغرق مقاتليكم في مغازي الشّام وأن يأخذ البريء منكم بالسّقيم والشّاهد بالغائب ، حتّى لا يبقى له بقيّة من أهل المعصية إلّاأذاقها وبال ما جنت أيديها . » 3
گفت : « اى مردم ! به سوى أهل وعشيرت خود عجلت كنيد وشرار شر ونيران فتنه را دامن مزنيد وخويشتن را به بارقهء تيغ وصاعقهء تير 4 تباه مخواهيد .
اينك لشگر أمير المؤمنين يزيد است كه در رسيد وبدانيد كه ابنزياد با خداوند خويش پيمان نهاد كه هر كس از جنگجويان شما تا هنگام عشا به جاى ماند واز كنار ابنعقيل به جانبي گسيل نشود ، فردا پگاه به دست لشگر خونآشام شام تباه خواهد گشت وآن وجيبه كه در وجه أو وأولاد أو مقرر است ، از جريده عطا منقطع خواهد شد كه بسا بىجرم وجريرت كس كه به جاى مرد گناه كار تباه گردد ! وچه بسيار حاضر پاكيزهخاطر كه در ازاى مرد گريز ناچيز شود . چندان كه از بىفرمانان كس نماند كه به كيفر كردار خويش گرفتار نگردد . » -