تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
هامش
مجلسي ، جلاء العيون ، / 616 - 617 واين چنان بود كه عبداللَّه بن حازم كه از شيعيان حسين عليه السلام بود ، اورا مسلم بن عقيل بفرمود كه به دار الاماره در رود وكردار ابن‌زياد را با هانى بنگرد وهر چه زودتر خبر باز برد . ابن‌حازم ببود تا هانى را به حبس‌خانه بازداشتند . فرار ابن زياد اين وقت بيرون شد ، بر نشست وعجلت كرد وأول كس بود كه در سراى هانى اين خبر به مسلم آورد . جماعتى از زنان فرياد برداشتند كه « واعبرتا ! واثكلاه ! » مسلم چون اين خبر بدانست ، عبداللَّه‌بن حازم را فرمان كرد تا ندا در داد ومردم را بياگاهانيد . زماني دير برنيامد كه چهار هزار مرد ، فوج از پس فوج وگروه از پس گروه ، بر گرد سراى مسلم انبوه شدند . آن‌گاه از براي بزرگان كنده ، مذحج ، تميم ، أسد ، مضر وهمدان رايت بست ومنادى را فرمود : « ندا كن كه : يا منصور أمت ! » 1 چون منادى اين ندا كرد ، از هر قبيله آن جماعت كه با وى بيعت كرده بودند ، اين كلمه را شعار كردند وطريق دار الاماره را پيش داشتند . وقتي كه برسيدند ، ابن‌زياد خود را از مسجد به سراى در برده بود وبه دربندان در افتاده بود . اورا حصار دادند ومردمان از قفاي يكديگر درآمدند ، چندان كه مسجد وكوى وبازار آكنده از مرد گشت . ترس ووحشت ابن زياد از سپاه مسلم از قضا اين وقت افزون از سى تن از سرهنگان لشگر وبيست تن از اشراف شهر ، كس با ابن زياد نبود . كار بر وى سخت افتاد وجز استوار كردن أبواب دار الاماره ، هيچ چاره نمىدانست . از دار الاماره درى به خانهء روميين گشوده مىشد وكس از آن راه آمد وشد نداشت . بعضي از أعيان كوفه از آن راه به نزد ابن زياد مىرفتند واورا ديدار مىكردند . از اين‌سوى جماعتىكه در دار الاماره‌بودند ، بر فراز قصر مىآمدند تا خلق را نظاره كنند واندازه گيرند . أصحاب ، ايشان‌را شتم‌مىكردند ، فحش مىگفتند وسنگ مىپرانيدند وپدر ومادر وزن وعشيرت ابن‌زياد را به زنا وزنازادگى ياد مىكردند وبه زشت‌تر فحشى ونيكوهيده‌تر صفتي خطاب مىنمودند . ابن‌زياد ، كثير بن شهاب را طلب كرد وگفت : « در قبيلهء مذحج تورا دوست‌داران فراوانند . از دار الاماره بيرون شو ودر ميان كوفه عبورى كن ومردم را از لشگر شام وخشم يزيد بترسان واز جماعت ابن‌عقيل وا رهان . » محمد بن أشعث را گفت : « تو نيز بيرون شو واز مردم كنده وحضرموت هر كس تورا أطاعت مىكند ، بدين گونه نصيحت فرماى ورايت أمان برفراز تا از آن مردم كه از ما مىهراسند ودر گرد آن رايت انجمن كردند ، از جان ومال أيمن شوند . وديگر قعقاع الذهلي ، شبث‌بن ربعي التميمي ، حجار بن أبجر السلمى وشمر بن ذىالجوشن العامري را پيش خواند وهر يك را بدين‌گونه وصيت كرد واز دار الاماره بيرون فرستاد . ساير سرهنگان را از استيحاشى 2 كه خود داشت ، بيرون شدن نگذاشت . -