فخرج مسلم « 1 » والسّيف في كفّه ، وقال « 2 » شريك : « 3 » يا هذا « 3 » ! ما منعك من الأمر ؟
قال مسلم : لمّا « 4 » هممت بالخروج ، فتعلّقت بي امرأة « 5 » قالت : ناشدتك « 6 » اللَّه إن قتلت ابن زياد في دارنا ، وبكت في وجهي ، فرميت السّيف ، وجلست . قال هانئ : يا ويلها ، قتلتني وقتلت نفسها ، والّذي فررت منه وقعت فيه . « 7 »
هامش
( 1 ) - [ في البحار والعوالم والدّمعة والأسرار ص 232 ونفس المهموم مكانهم : فلمّا خرج ابن زياد دخل مسلم . . . ] .
( 2 ) - [ زاد في الدّمعة والأسرار ونفس المهموم وتظلّم الزّهراء : له ] .
( 3 - 3 ) [ لم يرد في البحار والعوالم والدّمعة والأسرار ونفس المهموم وتظلّم الزّهراء ] .
( 4 ) - [ لم يرد في البحار والعوالم والدّمعة والأسرار ص 233 ونفس المهموم ] .
( 5 ) - [ في الأسرار وتظلّم الزّهراء : زوجة هانئ ، والأسرار ص 233 : امرأة هانئ ] .
( 6 ) - [ في العوالم والدّمعة والأسرار ونفس المهموم وتظلّم الزّهراء : نشدتك ] .
( 7 ) - در آن اثنا ، شريك بن أعور بصرى كه از أكابر شيعه بود ودر منزل هانى بن عروه نزول كرده ، اورا بر تقويت وتمشيت مهم مسلم پيوسته ترغيب وتحريض مىنمود . بيمار شد وعبيداللَّه بر اين صورت وقوف يافته وشخصي را نزديك شريك فرستاد كه من فردا به عيادت تو مىآيم . وشريكبن أعور با مسلم مقرر كرد كه چون فردا ابنزياد به پرسش من آيد ، اورا به سخن مشغول كنم ، تو فرصت نگاه داشته ، جهان را از لوث وجود وى پاك ساز تا امارت كوفه بر تو قرار گيرد . اگر مصلحت يابم ، سعى نمايم كه بصره نيز مسخر تو گردد .
چون روز ديگر ابنزياد به عيادت شريك آمد ونشست . شريك اورا به سخن نگاه داشته وانتظار مىكشيد كه مسلم از نهان خانه بيرون آمده ، كأرش تمام سازد . مسلم از نيام تيغ را كشيده خواست كه به سر عبيداللَّه رود . هانى بن عروه اورا سوگند داد كه اين حركت مكن كه مرا در اين سراى أطفال وعورات بسيارند واز كشتن اينملعون بيم آن هست كه جگر ايشان خون گردد . مسلم در خشم شده شمشير از دست بينداخت . چون نشستن عبيداللَّه به تطويل انجاميد ، از خانهء هانى بيرون آمد وبه دار الاماره رفت . بعد از ذهاب ابنزياد ، مسلم با شريك ملاقاة كرده .
شريك گفت : « روا باشد كه فرصتى چنين يا فتى واورا نكشتى ؟ »
مسلم جواب داد كه : « هانى مرا مانع آمد ومىتوانستيد كه سهل وآسان اورا از ميان برگيرم . در اين باب تقصير كرده وفرصت از دست داديم . مشكل كه بعد از اين فرصتى چنين از مكمن غيبت به قضاى ظهور آيد . عاقبت خير باشد انشاء اللَّه . »
در بعضي روايات آمده كه چون شريك در سراى هانى بيمار شد وعبيداللَّهبن زياد به أو پيغام داد كه به -