تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
هامش
شبانه با جمع زيادى كه گمان داشتند حسين است ، تا پشت قصر دار الاماره رفت ونعمان بن بشير در را به روى أو وهمراهانش بسته بود ويكى از همراهانش فرياد كرد : « در را بگشا . » نعمان به گمانش كه حسين مىخواهد وارد شود ، گفت : « تورا به خدا دور شو ، به خدا من امانت خود را به تو ندهم ونيازى هم به جنگ با تو ندارم . » وأو با وى سخن نمىگفت تا أو نزديك شد ونعمان از كنگره سرازير شد وبه أو گفت : « در را باز كن ، مىخواهم هرگز باز نكنى . » كسى كه دنبالش بود ، شنيد ونزد كساني كه به حساب حسين عليه السلام دنبالش افتاده بودند ، عقب‌گرد كرد وگفت : « اى مردم ! به خدايى كه جز أو معبوى نيست ، اين زادهء مرجانه است . » مسعودى گويد : ومىدانستند كه پسر مرجانه است اورا سنگ‌باران كردند ، ولى از دست آن‌ها به‌در رفت ( د ) . نعمان در را به رويش گشود ووارد شد وآن را به مردم بستند ومردم پراكنده شدند . صبح كه شد ، بانگ به صلاة جامعه دادند ومردم جمع شدند وميان آن‌ها آمد وحمد وثناى خدا كرد وگفت : « اما بعد ، به راستى أمير المؤمنين مرا والى شهر شما كرده است ومرز ودارايى شما را به من سپرده ودستور داده تا داد مظلومان را بگيرم وبه محرومان ببخشم وبه فرمانبران نيكى كنم وبه مشكوكان وعاصيان شما سخت‌گيرىكنم . من دستور اورا دربارهء شما پيروىكنم وفرمانش را اجرا كنم . نسبت به‌نيكان وفرمانبران شما پدرى مهربانم وتازيانه وشمشيرم بر آن كه نافرمانى كند وخلاف دستورم عمل كند ، حكم‌فرما است . هر كس از خود بترسد ، راستىِ تورا خبردار مىكند نه تهديد . » در روايت ديگر دنبال گفتارش آمده كه : « به اين مرد هاشمي گفتار مرا برسانيد تا از خشم من برحذر باشد . » مقصودش از هاشمي مسلم بن عقيل بود . از منبر فرودآمد ، ( ارشاد ) كدخدايان ونمايندگان‌مردم سخت به‌مؤاخذه‌گرفت وگفت : « نام ضمانت‌كنندگان وپيروان يزيد را با خوارج ومشكوكين كه در مقام مخالفت وآشوب هستند ، بنويسيد تا آن‌ها را بياورند ونظر خود را دربارهء آن‌ها اتخاذ كنم . هر كدام افراد زير سرپرستى خود را صورت ندهد ، بايد متعهد باشد ، مخالف وشورشى در ميان آن‌ها نباشد وگرنه مصونيت ندارد وخون ومالش بر ما حلال است . هر كدخدايى در محيط كدخداييش يكى بريزيد ، بشورد واورا تحويل ما ندهد ، اورا بر درِ خانه‌اش به دار زنند وحقوق محيط كدخدايى أو ساقط شود . به بيشهء شيران روانه شود . ودر فصول آن همه است كه جمعى از أهل كوفه را بازداشت وهمان ساعت كشت ( مل ح ط ) . كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 39 - 40