تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
هامش
اين فتنه را در آن ديار به غير آن بدترين أشرار كسى فرو نمىتواند نشانيد . » چو يزيد با ابن زياد كلفتى داشت ، أول قبول اين رأى ننمود . سرجون گفت : « تو چه اعتقاد دارى به رأى معاوية ؟ » گفت : « رأى اورا در هر باب متين مىدانم . » سرجون رقم معاوية را بيرون آورد كه امارت كوفه را به اضافهء امارت بصره براي آن لعين رقم كرده بود . چون رقم پدر خود را ديد ، سرجون را امر كرد كه رقم را بر أو بفرستيد ونامه به عبيداللَّه نوشت كه : « دوستان من از كوفه به‌من نوشته‌اند كه مسلم بن عقيل وارد كوفه شده ولشگر براي امام‌حسين جمع مىكنند . چون نامهء مرا بخوانى ، متوجه كوفه شو واورا به هر حيله كه مقدور باشد ، به دست آور وبراي من بفرست ، يا به قتل آور يا از كوفه بيرون كن . » ونامه را به مسلم‌بن عمرو داده براي عبيداللَّه فرستاد . چون در بصره نامهء يزيد به آن پليد رسيد ، روز ديگر متوجه كوفه گرديد وعثمان برادر خود را در بصره نايب خود گردانيد . سيد ابن طاوس روايت كرده [ است ] كه حضرت امام حسين عليه السلام در هنگامى كه جواب عرايض أهل كوفه را قلمي نمودند ، نامه‌ها به اشراف بصره نوشتند ، مانند يزيد بن مسعود نهشلى ، منذر بن جارود عبدي وأمثال ايشان از عظماى آن ديار وبا يكى از موالى آن حضرت كه اورا سليمان مىگفتند ، ارسال داشتند . در آن فرامين مطاعه ايشان را به سوى أطاعت وبيعت وتصرف خود دعوت كردند . چون يزيد بن مسعود به‌مطالعهء نامهء نامى آن حضرت سرافراز گرديد ، قبايل بنىتميم ، بنىحنظله وبنىسعد را جمع كرد وگفت : « چگونه است نسب وحسب من در ميان شما ؟ وعقل وتدبير مرا چگونه مىدانيد ؟ » پس همه اورا به علوّ حسب ونسب واستقامت رأى ستايش كردند وگفتند : « تو پشت وپناه مايى وسرمايهء شرف واعتبار زماني . » يزيد بن مسعود گفت : « شما را براي امرى جمع كرده‌ام كه با شما مشورت نمايم واز شما براي آن امر يارى جويم . » گفتند : « بفرما كه آنچه صلاح دانيم ، بيان كنيم وبه هر چه امر فرمايى أطاعت نماييم . » گفت : « معاوية مرده است وبه مردن أو درگاه جور وطغيان شكسته شد وأركان ظلم وعدوان از هم ريخته . يزيد پليد شراب خوار بد كردار ، بعد از آن ، علَم خلافت افراخته واورا از علم وبردبارى بهره اى نيست . به هيچ وجه قابل رياست وخلافت نيست وحسين بن علي عليه السلام كه صاحب نسب جليل وشرف جميل ورأى أصيل است ودرياى علم أو بىپايان است وفضايل وكمالات أو از حد احصا بيرون است ، به اين امر سزاوارتر است . معدن نبوّت ورسالت ومنبع علم وحكمت است ودر رأفت ورحمت ومروّت از عالميان ممتاز است . هر كه از بيعت ومعاونت أو تقاعد نمايد ، به مذلّت دنيا وعذاب اليم عقبى مبتلا مىگردد . » -