تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
تعالى ( 13 * ) . « 1 » المفيد ، الإرشاد ، 2 / 37 - 38 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 335 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 184 - 185 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 203 - 204 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 218 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 82 - 83 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 131 ؛ مثله : الجواهري ، مثير الأحزان ، / 14 - 15 ؛ الميانجي ، العيون العبري ، / 34 - 35 قال ، فخرج مسلم من مكّة نحو « 2 » المدينة ، مستخفياً ليلًا « 3 » لئلّا يعلم أحد من بني « 3 »
هامش
( 1 ) - پس مسلم رحمه الله آمده تا به‌مدينه رسيد ودر مسجد رسول‌خدا صلى الله عليه وآله نماز خواند . با هر كه مىخواست از خاندان خود وداع وخدا حافظىكرده ( آن‌گاه ) دو راهنما أجير نموده همراه‌برداشت ( وبه سوى كوفه رهسپار شد ) . آن دو راهنما اورا از بىراهه بردند وراه را گم كردند وتشنگى سختى بر ايشان غلبه كرد . واز راه رفتن باز ماندند وپس از آن كه راه را پيدا كردند ( ديگر نيروى سخن گفتن وراه رفتن نداشتند ) ، با اشاره راه را به مسلم نشان دادند . مسلم آن راه را در پيش گرفت وآن دو راهنما نيز در اثر تشنگى جان سپردند . مسلم‌بن عقيل رحمه الله ( پس ) از ( پيمودن راه ورسيدن به ) جايى كه معروف به مضيق است ، نامه‌اى به امام عليه السلام نوشت وبه وسيلهء قيس‌بن مسهر فرستاد ومتن نامه اين بود : « اما بعد ، من از مدينه با دو تن راهنما به كوفه رهسپار شدم . آن دو از راه كناره گرفته وراه را گم كردند وتشنگى بر ايشان سخت شد وچيزى نگذشت كه جان سپردند . ما رفتيم تا به آب رسيديم وچون به آب رسيديم ، جز رمقى مختصر براي ما نمانده بود . اين آب در جايى از درهء خبت است ونامش مضيق مىباشد . من اين راه را به واسطهء اين جريانات به فال بد گرفتم ، پس اگر ممكن است مرا از رفتن بدين راه معذور ومعاف بدار وديگرى را بفرست . والسلام . » حسين عليه السلام نامه‌اى در پاسخ أو نوشت كه : « اما بعد ، من مىترسم كه چيزى تورا وأدار بر استعفاى نامهء خود از رفتن بدين راه نكرده ، مگر ترس . پس بدان راهى كه تورا فرستاده أم برو ( وانديشناك مباش ) . والسلام . » چون مسلم نامهء حضرت را خواند ، گفت : اما اين را كه من بر خود بيمناك نيستم ( وترسى از رفتن ندارم ) ورهسپار كوفه شد . آمد تا به آبى رسيد كه از قبيلهء طي بود . آن‌جا فرود آمد وسپس از آن‌جا نيز گذشته . مردى را ديد كه مشغول تيراندازى براي شكار است . به أو نگريست وديد كه آهويى را با تير زد واورا به زمين انداخت . مسلم ( آن را به فال نيك گرفت و ) با خود گفت : « ان شاء اللَّه تعالى دشمن خود را مىكشيم . » رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 37 - 38 ( 2 ) - [ تسلية المجالس : قاصداً ] . ( 3 - 3 ) [ تسلية المجالس : لئلّا يعلم به بنو ] .