تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1028

مساهمون:

ص١٠٢٨
هامش
حاضر سازم . » حارث را جاى پاسخ نماند ، سر به زير افكند وخاموش ايستاد . كشته شدن حارث به فرمان ابن‌زياد ابن‌زياد را نديمى 20 بود كه مقاتل نام داشت . با اين كه مىدانست ، با اهل‌بيت نبوت محبت دارد ، چون نديمى نكوگوى ونيكوخوى بود ، بر وى سخت نمىگرفت . اورا گفت : « حارث بىفرمان من ، پسران مسلم را سر بريده . اورا بگير ودر همان‌جا كه پسرهاى مسلم را كشته ، به هر خوارى كه خواهى ، بكش وسرهاى پسران مسلم را در آن‌جا كه تن‌هاى ايشان را در آب افكنده ، در آب افكن . » مقاتل سخت شاد شد وهمى گفت : « اگر پسر زياد سلطنت خود را به من داد ، چندين شاد نشدم . » پس بفرمود تا حارث‌را دست به‌گردن بربستند وكلاه از سر برگرفتند واز ميان بازار كوفه كشان‌كشان عبور دادند وسرهاى كودكان را بر مردمان عرضه مىدادند وصورت حال را تقرير مىكردند . مردمان مىگريستند وحارث را لعن مىفرستادند . چون به كنار نهر رسيدند ، جوانى را نگريستند كه كشته‌اند وغلامي را پاره‌پاره افكنده‌اند وزنى مجروح ومطروح افتاده . چون بر حال ايشان مطلع شدند ، شگفتى آن جماعت بر خباثت حارث به زيادت شد . اين وقت حارث روى با مقاتل كرد وگفت : « مرا دست باز دار تا به گوشه‌اى پنهان شوم وده هزار دينار در ازاى اين عطوفت از من مأخوذ دار . » مقاتل گفت : « اگر همهء دنيا را تو داشتى وبه من گذاشتى ، تورا دست باز نداشتم ودر ازاى قتل تو ، از خداى جهان بهشت جاودان خواهم يافت . » چون چشم مقاتل بر مقتل پسرهاى مسلم وخون ايشان افتاد ، سخت بگريست ودر خون ايشان بغلطيد . آن‌گاه غلام خود را فرمود تا نخست دست‌هاى حارث را قطع كرد . آن‌گاه هر دو پاى اورا بريد ، از پس آن چشم‌هاى اورا برآورد وگوش‌هاى اورا از تن باز كرد . پس شكم اورا بشكافت وآنچه از تن أو باز كرده بود ، در شكم أو نهاد وسنگى بر شكم أو بست وآن تن پليد را در آب افكند . در خبر است كه سه كرت اورا در آب افكند وآب اورا نپذيرفت وبه كنار افكند . سه نوبت اورا در چاه افكندند وبا سنگ وخاشاك انباشته نمودند . هم زمين أو را نپذيرفت وبيرون افكند . آن‌گاه تن اورا سوختند وخاكسترش را دستخوش صرصر 21 ساختند وچون سرهاى پسران مسلم را در آب افكندند ، تن‌هاى ايشان به زير آب آمد وبا سر پيوسته شد ودست در گردن يكديگر كرده در آب فرو شدند . 1 . گويا كلمهء ( حبيب السير ) از اين‌جا افتاده است . 2 . سياقت : روش . 3 . تلفيق : سخن را با دروغ آميختن . تنميق : آرايش كردن . -