وأمّا الرّباب زوجة الحسين عليه السلام فقيل : إنّها أقامت على قبره عليه السلام سنة ، وعادت إلى المدينة ، فماتت أسفاً عليه ، وأستبعد إقامتها على قبره سنة .
وقال : إنّها بعدما عادت إلى المدينة خطبها الأشراف ، فأبت وقالت : ما كنت لأتّخذ حمواً بعد رسول اللَّه ، وبقيت بعد الحسين عليه السلام سنة في المدينة لم يظلّها سقف بيت حتّى بليت وماتت كمداً .
الميانجي ، العيون العبري ، / 303
هامش
واين امرأهء كلبيه همان عليا مخدره رباب است كه يك سال تمام بر سر قبر حضرت سيدالشهدا أقامت كرد . وزنان قبيلهء أو با كنيزان وخدمتكاران با أو چندان گريستهاند كه آب چشم آنها خشكيد واز آفتاب به سايه نمىرفت . روزى نگاه كرد ، ديد يكى از كنيزان هنگام گريه كردن أشك از چشم أو به صورتش جارى مىشود ، رباب گفت : تو مگر چه كارى كردى كه أشك از چشم تو بيرون مىآيد . گفت : چون كار بر من سخت افتاد ناچار شربتى سويق تهيه كردم وآن را تناول نمودم ، اين است كه از اثر أو أشك از چشم من بيرون مىآيد . پس عليا مخدره رباب فرمان داد ، تا از همان شربت درست كردند واز آن تناول فرمود وبر همهء زنان قبيله وخدم وجواري خورانيد . وفرمود : مىخواهيم به اين وسيله قوتى براي عزادارى وگريه بر سيدالشهدا بدست كنيم .
ونيز در كافى روايت كند : أهدى إلى الكلبيّة جوناً لتستعين بها على مأتم الحسين و « جون » يك نوع از مرغان صحرايى است ، كه آن را شكار مىكنند . حاصل آن كه مرغ بريانى براي رباب آوردند ، قبول نكرد ، فرمود : ما مگر در عروسى اندريم .
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 313 - 314 ، 315 - 316
وبعد از مراجعت به مدينهء طيبه ، اشراف قريش اورا خواستگارى نمودند وقبول نكرد وگفت : ما كنت لأتّخذ بعد رسول اللَّه حمواً ، يعنى : بعد از پيغمبر صلى الله عليه وآله پدر شوهرى اختيار نمىكنم . ويك سال بعد زنده بود وابداً از ميان آفتاب به سايه وزير سقف نرفت تا به غصه وغم از دنيا رحلت فرمود . وگفته شده آن مخدره يك سال سر قبر حضرت سيدالشهدا عليه السلام أقامت فرمود ، بعد رفت به مدينه وبه غم واندوه از دنيا رحلت فرمود .
ودر كافى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه چون حضرت سيدالشهدا شهيد شد ، زوجهء كلبيهء آن حضرت ماتم آن حضرت را برپا نمود وآنقدر آن مخدره وكنيزانش گريه كردند كه أشك چشمشان خشك شد به غير يك نفر از كنيزان كه أشك چشمش خشك نشد وجارى بود ، اورا طلبيد ، فرمود : چه كردى كه اشكت خشك نشد ؟ عرض كرد : من سويق مىآشامم ، پس مخدره امر كرد كه سويق طبخ كنند تا قوّت بيابد به گريه كردن . [ سپس كلام كلينى را بيان مىكند كه در جاى خود ذكر كرديم ] .
در منتهى الإرب است كه سويق آرد گندم وجو است كه بريان شده وتفت داده شده باشد وجون بالضّم نوعي است از قطا وسنگ خار كه سينه وبازوهاى أو سياه باشد گويا خوردن آن طير باعث تقويت مزاج مىشود .
الخراساني ، منتخب التّواريخ ، / 173