مجاز نيست با كسى غير از سكينه ارتباط داشته باشد ، وپدرم اشعب ( غلام آل زبير ) مباشر سكينه بود ، سليمان بن عبد الملك خليفهء وقت به حج رفت ، وزيد براي رفتن به آنجا از سكينهء مذكوره اجازه گرفت وسكينه اشعب را همراه أو فرستاد تا مراقب باشد كه زيد به عرج ، محلّى نزديك مكّه نرود ، زيرا زيد در آنجا باغي داشت وكنيزكانش در آنجا به سرمىبردند وزيد نيز متوجه موقعيّت اشعب بود تا اينكه حج تمام شد وخليفه از مكّه به شام رهسپار شد وزيد در راه بازگشت به مدينه در محلّى توقف كرد مىخواست بىآنكه سكينه مذكوره خبردار شود به عرج برود ، ويك شبانه روز با كنيزانش باشد . بنابراين با چهارصد دينار موافقت اشعب را به خود جلب كرد كه اشعب در آن جا بماند تا أو به عرج برود وبازگردد . بالأخره اشعب وزيد به مدينه رسيدند واشعب تمام آنچه در سفر اتفاق افتاد براي سكينه مذكوره بازگفت ، زيد از جا پريد وبه أو گفت : تو از من چهارصد دينار گرفتى تا بگذارى من به عرج بروم ، ودر اين مورد هم حرفى نزنى ، سكينه آن چهار صد دينار را از اشعب پس گرفت واورا وأدار كرد كه در قفس مرغان كه از چوب براي أو ساخت بماند وبر روى تخم مرغ ها تا زمان جوجه شدن بنشيند وآن جوجهها از تخم بيرون آمدند ودر خانهء سكينه بزرگ شدند ومردم به آنها دختران اشعب مىگفتند ، به اين واسطه نسل اشعب تا كنون به هزاران رسيده است .
وشبيه آنچه عبيده در مورد پدرش اشعب گفته راجع به شيخاً فارسياً نيز نقل شده كه سكينهء غير منسوبه اورا بر روى يك سبد تخم مرغ نشاند با اين تفاوت كه از تخم مرغ ها كك ( برغوثاً ) خارج شد .
وقال هارون بن أبي عبيداللَّه : حدّثني ضمرة بن ضمرة ، قال : أجلست سكينة شيخاً فارسيّاً على بَيْضٍ ، وبعثت إلى سليمان بن يَسار كأنّها تريد أن تسأله عن شيء ، فجاءها إكراماً لها ، فأمرت من أخرج إليه ذلك الشّيخ جالساً على السّلّة فيها البَيْض [ فولّى يُسبِّح ] .
قال : وبعثت سكينة إلى صاحب الشّرطة بالمدينة أنّه دخل علينا شاميّ فابعث إلينا
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 772
مساهمون: مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
ص٧٧٢