آثرتك بها على نفسي ( 11 * ) ( 14 * ) . « 1 » « 2 »
أبو الفرج ، الأغاني ، 16 / 115 - 116 ( ط دار إحياء التّراث العربي ) ، 16 / 379 -
380 ، 21 / 240 - 241 ، 8 / 253 - 254 ؛ الأمين ، أعيان الشّيعة ، 3 / 494 ؛ كحالة ،
أعلام النّساء ، 2 / 205 - 206
هامش
( 1 ) - [ زاد في الأغاني ج 21 : قال : فخرج وهو آخذ بريطتها ، وجاء في هامشه : الريطة : الملاءة كلّها نسيج واحد وقطعة واحدة أو كلّ ثوب ليِّن رقيق ] .
( 2 ) - فرزدق در خانهء سُكينه عليها السلام
عبداللَّه بن مالك ، از محمد بن موسى ، از مداينى ما را چنين روايت كرد : فرزدق در سفر حج وقتي به مدينه رسيد به سراى سكينه دختر حسين - صلوات اللَّه عليه وآله - رفت . سكينه اورا گفت : بزرگترين شاعر عرب كيست ؟ گفت : منم . فرمود : دروغ گفتى . شاعرتر از تو كسى است كه اين شعر را گفته است :
بنفسي من تجنُّبُهُ عزيزٌ [ . . . ]
« جانم فداى آنكه دوريش بر من دشوار وديدارش كمتر نصيب مىشود »
« آنكه شام وصبح مىكنم واورا نمىبينم اما وقتي خفتگان آرام گرفتند به ديدن من مىآيد »
فرزدق گفت : به خدا اگر مرا أجازت دهى بهتر از اين به گوش تو خواهم رسانيد ، ولى سكينه فرمود تا اورا از جاى بلند واز خانه بيرون كنند .
روز ديگر باز فرزدق به خانهء سكينه آمد . گفت اى فرزدق ! بزرگترين شاعر عرب كيست ؟ گفت : منم . فرمود : دروغ گفتى . از تو شاعرتر كسى است كه اين ابيات را سروده است : لولا الحياءُ لهاجَني استِعْبارُ [ . . . ]
« اگر حيا مانع نبود ريزش أشك مرا به هيجان مىآورد وبه زيارة قبر تو مىرفتم . قبر دوست را بايد زيارة كرد »
« ديرى نمىگذرد كه ياران پراكنده مىشوند . شبى وروزى بر ايشان مكرّر مىگردد »
« وقتي شوى أو بسترش را ترك مىگفت قصه پنهان مىماند واسرار در پردهء عفّت نهان مىگشت . »
فرزدق گفت : آيا اجازه مىدهى شعري بهتر از اين به عرض برسانم ؟ فرمود : برو بيرون !
روز سوم باز فرزدق به ديدار سكينه آمد . بالاى سر سكينه دخترى ايستاده بود كه در زيبائى چون غزالى مىنمود وتوجّه فرزدق را به شدّت جلب كرد وبسيار از أو خوشش آمد . فرمود : اى فرزدق چه كسى از همه شاعرتر است ؟ عرض كرد : من از همه شاعرترم . فرمود : دروغ گفتى . شاعرتر از تو كسى است كه اين شعر را سروده است : إنّ العيونَ التي في طَرْفِها مَرَضٌ [ . . . ]
« همانا آن چشمها كه نگاهى بيمار دارند ما را كشتند ولى كشتههاى ما را زنده نكردند »
« صاحب خرد را چنان بر زمين مىزنند كه جنبشى در أو نمىماند ، در حالي كه اندامهايشان از همهء خلق