براي ما نغمه سرايى كند وبا نواى نىگوشها را بنوازد يا غذا بخوريم . وما گفتيم غذا دير نمىشود ، دخترك را بياوريد وأو به يكى از خدمهها اشاره كرد وآن كنيز زيبا را آوردند كه با پارچهاى پوشيده بود مدتي اورا در اين وضع نگهداشتند تا وحشت أو از بين برود وآرام شود . سپس پارچه را از أو برداشتند ودر اين وقت كنيز زيبا رو كه در زيبايى به صاحبش « 1 » طعنه مىزد نمايان شد وأو به ما خوش آمد گفت . صاحبش به أو گفت : آوازى از اشعار نصيب بخوان وأو دو بيتي را نغمه سرايى كرد كه تا به حال لفظ وصدايى به اين شيرينى وپُر جاذبگى نشنيده بودم ودوباره صاحبش به أو گفت :
نغمه سرايى كن ، وأو مجدد پنج بيت ديگر از ترانههاى نصيب را زيباتر از بار اوّل خواند كه نزديك بود از سرور وشادى پرواز كنم ، وباز صاحبش به أو گفت : بخوان كه آن كنيز پنج بيت ديگر را از آوازهاى نصيب خواند كه متحير شدم . طرب وحُسن ساز وآهنگ وسرور آن مرا نسبت به ساز وآهنگى كه براي اشعارم برگزيده بودم به وحشت انداخت وتا كنون چنين صنعت زيبايى در ساز وآواز نشنيده بودم ومجدّد باز هم به أو گفت : بخوان ، وآن كنيزك سه بيت از سرودهاى نصيب « 2 » را خواند ونصيب گفت : به خدا كه مبهوت شدم ، وخيال كردم كه از قريشم وخلافت از آنِ من است .
آن زن گفت : بس است ، غذا را بياوريد .
احوص وكثيّر از جا با اعتراض برخاستند وگفتند : ما غذا نمىخوريم ودر مجلس تو هم نمىنشينيم عشرت ما را تباه كردى وما را تحقير نمودى وترانههاى نصيب را بر ترانههاى ما رجحان دادى در حالي كه ترانه هاى ما نيز داراى ساز وآهنگى كه از آن لذّت ببرى بودند .
وآن زن در پاسخ گفت : تمام ترانهها را مىشناسم ، وبه احوص رو كرد وگفت :
هامش
( 1 ) - [ همان زن زيبا رو بىحجاب كه با اجازه بر أو وارد شدند ] .
( 2 ) - [ أو از موالى ودلقك بنىمروان بوده است ] .