هامش
بىسخن فاضلتر ، أو است . »
پس همگان به حضرت سكينه آمدند وبار طلبيدند وپس از رخصت درآمدند وصورت حال را به عرض رساندند . كنيزكى بيرون شد وراوي جرير را گفت : « مگر نه صاحب تو گويد : طَرَقَتْكِ [ سپس بيت را ذكر مىكند كه ما آن را در المحاسن والمساوئ بيهقى شمارهء 5 بيان كرديم ] .
كدام ساعت شيرينتر از طروق است . زشت كناد خداوند صاحب تورا وشعر اورا . »
آنگاه راوي كثير 2 را گفت : « نه اين شعر اوراست ؟ » يقُرُّ [ سپس بيت را ذكر مىكند كه ما آن را در اغانى شمارهء 4 ذكر كرديم ] .
وصيفه گفت : « روشنى چشم اورا هيچ چيز نيكوتر از نكاح نيست . همانا صاحب تو دوست مىدارد كه نكاح شود . زشت كناد خداى صاحب تورا وشعر اورا . »
آنگاه راوي جميل را گفت : « اين شعر جميل راست ؟ فلو [ سپس بيت را ذكر مىكند كه ما آن را در اغانى شمارهء 4 ذكر كرديم ] .
نمىبينم صاحب تورا كه عاشق باشد . در طلب عقل مىرود . دور دارد خداوند اورا وشعر اورا . »
از آن پس به راوي نصيب گفت : آيا نه صاحب تو اين شعر گفت : أهيمُ [ سپس بيت را ذكر مىكند كه ما آن را در اغانى شمارهء 4 ذكر كرديم ]
گفت : نصيب را همتي به كمال نيست كه دعد 3 را دست بازداشت تا ديگر كس با أو عشق بازد . چرا چنين نگفت ؟ أهيمُ [ سپس بيت را ذكر مىكند كه ما آن را در اغانى شمارهء 4 ذكر كرديم ] .
4 آنگاه راوي احوص را گفت : اين شعر را صاحب تو گفت : مِن عاشقينِ [ سپس دو بيت را ذكر مىكند كه ما آنها را در اغانى شمارهء 4 ذكر كرديم ] .
راوي گفت : « احوص راست . »
فرمود : « زشت كناد خداوند اورا . چرا به جاى تفرقا ، تعانقا 5 نگفت ؟ » 4
گويند : در اين روز حضرت سكينه هيچ يك از اين شعرا را نستود وهيچ يك از همگنان را گزيده نداشت ؛ لكن هشم بن عدي گويد : جميل را كه در اين شعر گويد : فَيا ليتني أعمى [ سپس بيت را ذكر مىكند كه ما آن را در المحاسن والمساوئ شمارهء 5 ذكر كرديم ] .
گزيده داشت وراوي را فرمود : « خداوند رحمت كناد جميل را . چه شعر أو مانند نام أو جميل است . »
1 . راوي : آن كه شعر وحديث بسيار از بر دارد وراويه شاعر آن است كه شعر أو را از بر روايت مىكند وتاء آن براي مبالغه است . ( برگزيدهء الأغانى ، 2 / 49 - 50 )
2 . [ در ناسخ التواريخ الأحوص ذكر شده : اما در الأغانى وساير مصادر كثير است ] .
3 . [ دعد : نام معشوقه نصيب شاعر است ] .