بگذارند وبعد اورا به دهلك « 1 » تبعيد كنند . أو هم اين كار را كرد . بعد از سليمان ، عمر بن عبد العزيز ( 99 تا 101 ه ق ) خليفه شد ، احوص به أو نامه نوشت واورا ستود واز أو خواست اورا آزاد كند ، عمر به جهت شناختى كه به فسق أو داشت از اين كار امتناع كرد وگفت : تا زماني كه من سرپرستى أمور را در دست دارم أو بايد آنجا بماند . بعد از عمر يزيد بن عبد الملك ( 101 تا 105 ه ق ) به خلافت رسيد . أو دلباختهء حبابه بود ، احوص با أو دسيسه كرد وشبى حبابه شعر احوص را براي يزيد با ساز وآهنگ خواند ويزيد خوشش آمد واز أو پرسيد اين شعر كيست ؟ أو جوابي نداد وگفت : نمىدانم ، بالآخرة يزيد از ابن شهاب زهرى پرسيد وأو گفت : شعر از احوص است كه در دهلك زندانى است ، ويزيد گفت : عجب ، چگونه از أو غافل شدم ، دستور آزادى اورا صادر كرد وچهارصد دينار نيز به أو بخشيد . « 2 »
وديگر از مفاسد اخلاقى احوص ، داشتن روابط نامشروع با مردان وزنان بود كه در زمان وليد بن عبد الملك ( 86 تا 96 ه ق ) به خاطر ارتباط نامشروعى كه أو با نانوايان وليد داشت رسوا شد . وليد به عاملش در مدينه دستور داد كه اورا در بُلُس بگذارد وبر سر أو روغن بريزد . أو هم اين كار را كرد . « 3 »
در بين هم رديفان احوص مثل ابن سريج ، جرير ، اشعب وغيره ، وقتي نام اورا به زبان مىآوردند اورا به عنوان « هذا الخبيث بن الطّيِّب » « 4 » مىشناختند .
شرح حال أو نيز در داستان ابن سريج آمده است كه عبد الرحمان بن عُيَيْنه اورا در حالت احرام به ارتباط نامشروع با زنان متهم مىكند . « 5 »
هامش
( 1 ) - جزيرهاى بين يمن وحبشه بود كه بنىاميه وقتي بر كسى خشم مىگرفتند اورا به آنجا تبعيد مىكردند
( 2 ) - الأغانى ، 4 / 425 - 428
( 3 ) - الأغانى ، 4 / 418 : « وفد على الوليد وتعرّض للخبّازين ، فأمر عامل المدينة بجلده »
( 4 ) - الأغانى ، 1 / 237 ، 238 ( اخبار ابن سريج ) ، والأغانى ، 8 / 235 ( اخبار جرير )
( 5 ) - الأغانى ، 1 / 237 : « قال : قلت [ للأحوص ] : زنيتَ وربّ الكعبة »