نبود بر بسيارى از شعرا حجاز وراويان اخبار برترى داشت . أو فردى دست ودل باز وداراى سخنى شيوا وروان ودر آوازخوانى بي نقص وعيب بود . اشعارش بر سر زبانها جارى وسرآغاز ومطلع آنها روان ودلكش بود . ودست توانايى در بهكارگيرى ألفاظ گسترده داشت وكسى به حد توانايى أو نمىرسيد ، اما در جوان مردى وديندارى ضعيف بود مردم را هجو مىكرد ودر آن چه از أو نقل مىشد بي اشكال وبدون غرض ومرض « 1 » نبوده است . « 2 »
در مورد تاريخ ولادت وفوت أو اخبارى گفته نشده است ، ولى از آن چه راجع به أو نقل شده است يكى اينكه دست توانايى در هجو مردم داشته است : « وكان الأحوص ابن محمّد الأنصاري قد أوسع قومه هجاءً فملأهم شرّاً ، لم يبق له فيهم صديق » « 3 » ، يعنى :
احوص آنقدر قومش را هجو كرد وبدىها را در آنها به اتمام رسانيد كه هيچ دوستى براي أو باقي نماند . وديگر اينكه سعد بن مصعب بن زبير از أو پيمان گرفت كه هيچ زبيرى را هجو نكند . « 4 »
گفته شده است احوص به زنانى كه داراى اهميت وموقعيت اجتماعي در مدينه بودند اظهار علاقة وعشق مىكرد وبراي آنها غزل مىسرود . معبد ومالك نيز با غزليات أو آواز سر مىدادند ومردم را به طرب وهيجان در مىآوردند . أو از اين كار منع شد ولى دستبر نداشت . به عامل سليمان بن عبد الملك خليفهء وقت ( 96 تا 99 ه ق ) در مدينه شكايت شد واز أو خواستند نامهاى به سليمان بنويسد وكار اورا گزارش دهد .
سليمان در پاسخ نامه دستور داد كه صد ضربه تازيانه به أو بزنند وأو را در بُلُس « 5 »
هامش
( 1 ) - در متن كلمهء « مأبون » آورده شده
( 2 ) - الأغانى ( ط دار احياء التراث العربي ) ، 4 / 416 - 417
( 3 ) - الأغانى ، 4 / 422
( 4 ) - الأغانى ، 4 / 424 : « إنّ سعد بن مصعب قد أخذ عليه ألّا يهجو زبيريّاً أبداً »
( 5 ) - بُلُس جمع بَلاس : آن خورجينى بزرگ از پوست است كه در آن كاه مىريختند وفرد فاسد ومفسدىرا كه مىخواستند رسوايش كنند در آن خورجين قرار مىدادند ونفرين مىكردند ( رسم مردم مدينه بود )