هامش
كه معاوية صلهاش را كامل نمود .
حتى كار به آنجا مىرسد كه مردى ( از اين علماى دربار ) به معاوية مىگويد : « اگر تو يزيد را زمامدار مسلمين نسازى ، من خود اورا بر اين منصب مىگمارم . »
چون بر أو عتاب شد ، گفت : « من مىدانم كه اين وپسرش بدترين خلق خدايند ؛ اما اينهايند كه بر ( دهانها ) قفل مىزنند وخزانهها را پر نگه مىدارند ( وما هم در مجاورتشان عيش ونوشى داريم ) . »
از « مقاتل » نيز كه مجاميع حديثي ( أهل سنت ) مملو از سخنان أو است ، ياد كرديم كه به منصور گفت : « اگر خواهى ، احاديثى در فضايل عباس وتو بگويم . »
با اين ترتيب ، آيا از اينان وامثالشان هيچ انتظارى هست كه جز به ميل خلفا حديث بسازند وتاريخ بپردازند ؟ وآيا شخص پژوهشگر مىتواند در نقل حقايق به آنان تكيه نمايد ؟ متأسفانه اين احاديثِ ساختگى به نسلهاى بعد هم منتقل شدند وآنان اين روايات را منقول از پيامبر صلى الله عليه وآله وصحابهء بزرگ تلقى كردند ويا قضايا وحوادثى كه بهرهاى از حقيقت دارند ، تصور نمودند . بر اين أساس است كه علما ، علم رجال را براي شناخت اين حديثسازان از غير آنان وضع نمودهاند .
جايى كه ائمهء هدى عليهم السلام - كه خداوند بعد از حضرت خاتم الأنبياء صلى الله عليه وآله آنان را حجت بر خلق قرار داده است - مردم را به راه راست رهنمون شده اند وأمت را به سعادت دنيا وآخرت هدايتگرند ، بديهي است كه دريغى از عنايات خود در پرورش فرزندان خويش أعم از پسر ودختر ندارند ؛ بلكه به طريق أولى آنان را هم به راه وشيوهء خود مىدارند واز آنچه خود دورى مىجويند ، ايشان را نيز بازمىدارند . بنابراين واضح است كه فرد پرورشيافته در صدف امامت وتربيت گرفته از كانون پاك عصمت وتعليم ديده از سروران أهل تقوا ، هيچ گاه قابل مقايسه با ديگر مردم وبخصوص ناپاكان وسفلگان نمىباشد .
چنين است بانو سكينه كه در دامانهاى پيراسته رشد يافته ، از پدرش سيد الشهدا صلوات اللَّه عليه تعاليم عاليه وآداب واحكام إلهية آموخته ودر مجاهدات ورياضت نفس به راه جدهاش زهراى أطهر وعمهاش زينب كبرى رفته است ؛ تا بدان جا كه به والاترين مراتب عبادت كه مورد رضاى خداى متعال مىباشد ، نائل گشته است . بر همين پايه مىباشد كه امام معصوم ، اين واقف به ضماير بشر وارزش اعمال آنان ، بهترين وصفى را كه شايستهء فرد فانى در طاعت خداى تعالى است بدو دادند وآن لقب « خيرةُ النّسوان ؛ بهترين زنان » است .
در مجموع ، با توجه به اين ويژگىهاى أو بود كه « پدر بىنوايان » اورا با حرم رسالت - آن برگزيدگان خدا وپيامآوران خون حسين - همراه خويش ساخت . سكينه در آن شدايد وتنگناها شاهد بود كه چگونه آن قومِ دون از نصرت آيت حق روى گرداندند وبراي بركندن ريحانهء رسول وپرپر ساختن گلبرگهايش بههم پيوستند وتوفانى عظيم تشكيل دادند ، همچنان كه مىدانست أو با ديگر بانوان أسير به ميان جمعى قدم