هامش
است . از خود جدا نخواهم كرد تا گاهى كه خداى را ملاقاة كنم . »
چون اين حديث به خاتمت رسيد ، يزيد را اندوه ندامت ختام خاموشى بر دهان زد 9 . برخاست وطريق سراى پيش داشت .
1 . بينونت : جدايى ، اختلاف .
2 . كليل : از كار افتاده .
3 . وصايف ( جمع وصيف ) : پسربچهء نابالغ .
4 . ريان : سيرآب .
5 . استار : پردهها .
6 . ضجيع : همخوابه ، زوجه .
7 . اقتفا : پيروى .
8 . عرق ( چو حبر ) : رك .
9 . مهر خاموشى بر دهان زدن ، كناية از سكوت طويل است .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 168 - 170 / از أو : محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 278 - 280
سكينه گويد : روز چهارم در شام خوابى ديدم . خوابى طولانى نقل كرده ودر آخر آن گفته است : زنى را خواب ديدم كه در هودجي بود ودست بر سر نهاده . پرسيدم : « اين بانو كيست ؟ »
گفتند : « فاطمه ، دختر محمد رسول خدا صلى الله عليه وآله ومادر پدر تو است . »
گفتم : « بهخدا نزد أو مىروم واز آنچه با ما كردند ، به أو شكايت مىكنم . »
نزد أو دويدم وبرابرش ايستادم وگريستم ومىگفتم : « مادرجان ! حق ما را منكر شدند . مادرجان ! جمع ما را متلاشى كردند . مادرجان ! حرمت ما را شكستند . مادرجان ! بهخدا پدرم حسين را كشتند . »
به من فرمود : « اى سكينه جان ! زبان دركش كه رگ دلم را بريدى . اين پيراهن پدر تو است كه نگهدارم تا خدا را با آن ملاقاة كنم . »
شيخ ابننما گفته است ، سكينه در دمشق خواب ديد كه پنج أسب نور مىآيند وبر هر كدام بزرگوارى سوار است . فرشتگان گرد آنها را گرفتهاند وكنيزى بهشتى با آنهاست . سواران گذشتند وآن كنيزك نزديك من آمد وگفت : « اى سكينه ! براستى جدت بر تو سلام مىرساند . »
گفتم : « بر رسول خدا سلام . تو كيستى ؟ »
گفت : « يكى از كنيزان بهشتم . »
گفتم : « اينها كيانند كه سوار بر اسبان نجيب آمدهاند ؟ »
گفت : « أول آدم صفوة اللَّه ، دوم إبراهيم خليل اللَّه ، سوم موسى كليم اللَّه ، چهارم عيسى روح اللَّه . »