وفي المعدن : جعلت فاطمة وسكينة تتطاولان لتنظرا إلى الرّأس ، وجعل يزيد يستره عنهما ، ولمّا رأتاه صاحتا وأعلنتا بالبكاء ، فبكت لبكائهما نساء يزيد وبنات معاوية فولولن وأعولن . وفي المنتخب : لاذتا بعمّتهما زينب وقالتا : يا عمّتاه ! إنّ يزيد ينكت ثنايا أبينا بقضيبه ، فقامت زينب وشقّت جيبها ونادت بلسان الحال :
أتضربها شلّت يمينك إنّها * وجوه لوجه اللَّه طال سجودها
المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 156
هامش
به من ببخش تا خادمهء من باشد . »
چون آن حضرت اين سخن را بشنيد ، به حضرت عمهاش امكلثوم بياويخت وعرض كرد : « يا عمّتاه ! أترين نسل رسول اللَّه يكونون مماليك للأدعياء » ؟ « آيا مىتواند بود كه نسل رسول خدا مملوك فرزندان زنا باشند ؟ »
وبقيهء داستان ونفرين جناب امكلثوم را مسطور مىدارد .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 379 - 380
وبه روايت صاحب منتخب از علىبن الحسين عليهما السلام اين است كه آن حضرت فرمود :
« چون ما را بر يزيد بن معاوية درآوردند ، ما را به ريسمان كه بر گردن ما انداخته ، مانند گوسفندان درآوردند وريسمان در گردن من وگردن امكلثوم بر كتف زينب عليها السلام وسكينه وساير دختران بود ، وما را همى مىكشيدند ؛ واگر در سپردن راه قصور نموديم ما را مضروب مىداشتند ؛ تا گاهى كه در حضور يزيد بازداشتند ؛ ومن نزديك أو شدم گاهى كه بر تخت ملك ومملكت خويش جاى داشت . »
معلوم بوده باد كه در چند روايت بىعنايت نشايد بود ، اولًا ، در دوازده مرد مغلول كه مذكور گشت ، جز امام زينالعابدين وبرادر أو عمر بن الحسين ، به روايت بعضي حسنبن حسن وزيد بن حسن وعمر بن الحسن عليهم السلام تا كنون شناخته ، نقله آثار وكتبه 1 اخبار نيستند ؛ وديگر با آن روايات مذكوره وحالت قساوت وشدت يزيد ملعون در آن روايت كه از علىبن الحسين مىنمايند ، كه فرمود : گفتم : چيست ظن تو به رسول خدا ؟ اگر ما را بر اين صفت ببيند ؟ پس يزيد بگريست وفرمان كرد تا ريسمان هارا از أعناق 2 وأكتاف 3 ما بريدند ، با مغلول بودن رجال واين كه يزيد به فك اغلال ايشان امر نمود ؛ يا به دست خودش غل از گردن علىبن الحسين باز كرد ؛ در مجلس أول منافى است ؛ وبا آن حركات نابهنجار كه از آن پس از وى مشاهدت رفت ، سازگار نيست .
1 . كتبه : جمع كاتب ، نويسنده .
2 . أعناق : جمع عنق ، گردن .
3 . أكتاف : جمع كتف ، شانه .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 200