أبيها حتّى جاؤوا عند يزيد ، فقال يزيد :
نفلِّق هاماً من رجالٍ أعزّةٍ * علينا وهُم كانوا أعقّ وأظلما
ثمّ أرسلهم إلى المدينة . « 1 »
القندوزي ، ينابيع المودّة ، / 321
هامش
( 1 ) - در منتخب ابن طريح وبعضي كتب اخبار مسطور است كه : علي بن الحسين عليهما السلام فرمود : « لمّا وفدنا إلى يزيد بن معاوية أتونا بحبال وربقونا مثل الأغنام ، وكان الحبل في عنقي وعنق امّ كلثوم وبكتف زينب وسكينة والبنات ، وكلّما قصرنا عن المشيء ضربونا حتّى أوقفونا بين يدي يزيد وهو على سرير مملكته . »
« چون ما را بر يزيد بن معاوية عليهاللعنه درآوردند با ريسمانها كه در گردن ما انداختند ، مانند گوسفندان وارد كردند وريسمان در گردن من وامّ كلثوم وبر كتف زينب وسكينه وساير دختران بود وما را همى مىكشيدند واگر در رفتن قصور مىورزيديم ، ما را مىزدند تا در حضور يزيد كه در اين وقت بر تخت ملك خويش جا داشت بهپاداشتند ! »
واز اين خبر مىرسد كه حضرت علىبن الحسين وجناب امكلثوم را از ديگر أسيران ممتاز داشتهاند واين دو تن را ريسمان به گردن بيفكندهاند وديگران را در بازوان افكندهاند .
ونيز از منتخب نقل كردهاند كه : يزيد از نام ونشان اهلبيت تن به تن بپرسيد . گفتند : « اين يك امكلثوم كبرى وآن ديگر أم كلثوم صغرى واين صفيه واين امهانى واين رقيه دختران علىبن ابىطالب هستند واز اين خبر مىرسد كه أم كلثوم كبرى همان زينب خاتون است . چه اگر جز اين بودى ، نام زينب را ياد مىكردند . »
وچنان كه در كتاب بحرالمصائب ومفتاح البكاء از پارهاى مؤلفات قديم مسطور داشتهاند ، جماعت أسيران كه در مجلس يزيد بودند ، چهل وچهار تن مرد وزن بودند با علي بن الحسين عليهما السلام وچون زينب صغرى وسكينه وزينب كبرى سر مبارك امام حسين عليه السلام را در حضور يزيد بديدند ، ناله وفرياد برآوردند وندا بركشيدند : « وا محمّداه ، وا عليّاه ! »
آنگاه أم كلثوم فرمود : « يا يزيد ! أما تستحيي وقد تخدَّر حريمك في الخدر وأشهرت بنات رسول اللَّه بين النّاس » ؟
« اى يزيد ! آيا شرم نمىكنى كه زنهاى خود را از پس پرده بازداشته ودختران رسول خداى را بىپرده در ميان مردمان برآوردهاى ؟ »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 372 ، 373 - 374
در كتاب بحر المصائب از كتاب الدّمعة الساكبة وكتاب الأنوار النعمانية در ادامهء مكالمات يزيد با حضرت سكينه خاتون سلام اللَّه عليها مسطور است كه چون أهل مجلس آن فصاحت بيان وبلاغت وحلاوت مقال آن حضرت را بشنيدند ، « فوثب رجل من لخم وقال : يا أمير ! هب لي هذه الجارية من الغنيمة فتكون خادمة عندي » ؛ مردى از قبيلهء لخم بهپا جست وگفت : « اى أمير ! اين جاريه - يعنى جناب سكينه - را از اين غنيمت