تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
هامش
خضبوا وما شابوا وكان خضابهم * بدم من الأوداج لا الحناء ومغسلين ولا مياه لهم سوى * عبرات ثكلى حرة الأحشاء أصواتها بحت وهن نوائح * يندبن قتلاهنّ بالإيماء وتقول عاتبة عليه وما عسى * يجدى عتاب موزع الأشلّاء قد كنت للبعداء أقرب منجد * واليوم أبعدهم عن القرباء ماذا أقول إذا التقيت بشامت * إنِّي سبيت وإخوتي بإزائي ما كنت أحسب أن يهون عليكم * ذلّي وتسييري إلى الأعداءِ هذي يتاماكم تلوذ ببعضها * ولكم نساء تلتجي بنساءجودي گويد :بابا بنگر سوز دل وچشم فكارم * از كوى تو عازم به سوى شام خرابم نگذشته ز قتل تو زماني كه ببستند * اين قوم جفابيشه به زنجير وطنابم اينك زندم كعب نى اين سيلى بيداد * فرياد كه هر لحظه ز قومي به عذابم بابا ز تو هر لحظه مرا بود سؤالي * از چيست كه اكنون ندهى هيچ جوابم بردار سر از خاك ، ببين قوم جفاجو * بردند ز سر معجر واز چهره نقابم ز افتادن سرو قد أكبر به روى خاك * يك‌باره برون رفته ز دل طاقت وتابم زان تير كه جا كرده به حلق علىاصغر * در ناله چه ليلا ودر افغان چه ربابموله أيضاً :چرا بىسر فتاده پيكر تو * چه حال است اين ؟ بميرد دختر تو پدر نگذاردم شمر ستمگر * كه جا سازم دمى اندر بر تو سليمانى چرا در اين بيابان * چه شد انگشت وكو انگشتر تو ميان آفتاب گرم سوزان * چرا عريان فتاده پيكر تو به كهنه پيرهن كردى قناعت * كه بيرون كرد اورا از تن تومحلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 276 - 277