هامش
بليه گرفتار شود .
5 . مرغ سنگخواره در سرزمين نجد دلشاد بود وعذاب نمىديد . بازهاى درنده اورا آواره وسرگردان كردند . اگر اورا وامىگذاشتند ، آسوده مىخوابيد .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 2 / 360 - 361 / از أو : محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 272 - 273
در بحر المصائب از كتاب مفتاح البكاء وكتاب الدمعة الساكبة ومصائب المعصومين مسطور است : چون حضرت سيّد الشهدا به خيمهء زين العابدين عليه السلام بيامد ، آن بيمار را بر نطعى از أديم افتاده وعمهاش زينب خاتون را به پرستاريش بديد . علي بن الحسين چون پدرش را ديد ، خواست برخيزد . قدرت نيافت . به عمهاش فرمود : « مرا بر سينهء خود بدار . همانا پسر رسول خداى فرا مىرسد . »
پس زينب از پس پشت آن حضرت بنشست وأو را به سينه خود تكيه داد . جناب سيّد الشهدا صلوات اللَّه عليه از رنجورى پسرش پرسش همى كرد وامام زين العابدين حمد خداى را مىگذاشت . آنگاه عرض كرد : « اى پدر ! امروز با اين گروه منافق ملعون چه به پاى بردى ؟ »
فرمود : « اى فرزند ! قد استحوذ عليهم الشّيطان فأنساهم ذكر اللَّه الملك المنّان » ؛ شيطان بر اين جماعت چنگ درافكند وياد خداى را فراموش كردند وآتش حرب در ميان ما وايشان افروخته شد ؛ چندان كه زمين از خون ما وايشان رنگين شد . »
علي بن الحسين عرض كرد : « اى پدر ! كجاست عمم عباس ؟ »
چون اين سؤال كرد ، گريه در گلوى جناب زينب خاتون گره گشت ، وهمى در چهرهء مبارك برادرش نظر مىكرد تا چه پاسخ فرمايد . چه از بيم اين كه مرض آن حضرت شديد گردد ، از شهادت عمش عباس خبر نداده بودند .
پس حضرت سيّد الشهدا روحنا ومهجنا له الفدا فرمود : « اى فرزند ! عمت را در كنار نهر فرات شهيد كردند . »
علي بن الحسين سلام اللَّه عليهما چنان بگريست كه بيهوش بيفتاد ؛ چون به خود پيوست ، از ديگر عموها همى بپرسيد وآن حضرت فرمود : « كشته شدند . »
از برادرش على وپاره ديگر بپرسيد . امام عليه السلام فرمود : « اى پسر ! دانسته باش كه در اين خيمهها جز من وتو مردى زنده نيست واما اين جماعت كه تو از ايشان پرسش مىگيرى ، به جمله روى خاك بيفتادهاند . »
امام زينالعابدين بسيار بگريست وبه عمهاش زينب فرمود : « اى عمه ! شمشيرى وعصايى به من بده . »
پدرش فرمود : « با اينها چه مىكنى ؟ »
عرض كرد : « بر عصا تكيه كنم وبا شمشير در پيش روى فرزند رسول خدا جنگ نمايم . چه بعد از وى ، خيرى در زندگى نيست . »