هامش
درحالى كه با آستين خود اشكهايش را پاك مىكرد تا أهل حرم حضرتش را مشاهده نكنند . دشمن به سوى خيمهها هجوم آورد وامام بزرگ عليه السلام با صدايى بلند ندا در داد : « أما مِنْ مُجيرٍ يُجيرُنا ؟ أما مِنْ مُغيثٍ يُغيثُنا ؟ أما مِنْ طالِبِ حَقٍّ يَنْصُرُنا ؟ أما مِنْ خائِفٍ مِنَ النّارِ فَيَذُبُّ عَنّا ؟ آيا كسى هست كه ما را پناه دهد ؟ آيا فرياد رسى هست كه به فريادمان رسد ؟ آيا طالب حقّى هست كه ياريمان كند ؟ آيا ترسان از دوزخى هست كه از ما حمايت نمايد ؟ »
اينها همه براي اتمام حجّت وقطع عذر بود تا در روز رستاخيزِ خلايق به سوى پروردگار عالم ، كسى نتواند بهانه آورد كه ما فرياد مظلوميّتِ مولايمان را نشنيديم .
بارى ! چون سكينه پدرش را ديد كه از مقابل مىآيد ، به سوى حضرت شتافت وگفت : « عمويم عبّاس كجاست ؟ چرا آب برايمان نياورد ؟ »
امام عليه السلام فرمودند : « عمويت كشته شد . »
زينب عليها السلام چون اين خبر را شنيد ، فغان برداشت : « واي برادرم ! واي عبّاسم ! آخ كه بعد از تو ديگر ما بىياور شديم . »
زنان حرم به گريه پرداختند وحسين عليه السلام هم با آنان به گريه پرداخت وندا داد : « آخ كه بعد از تو اى اباالفضل ، بىياور شديم وتباهى به ما روى آورد . »
پاكپرور ، ترجمهء العباس ، / 291