تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨
هامش
را به وجهي ابسط نقل كرده‌اند ومضمونش را يكى از أعاظم به نظم درآورده وآن اشعار از قرار زير است ودر اين مقام به همين اشعار اكتفا مىشود :يكى نو غنچه‌اى از باغ زهرا * بجست از خواب نوشين بلبل آسا با فغان از مژه خوناب مىريخت * نه خونابه كه خون ناب مىريخت بگفت : اى عمه ! بابايم كجا رفت * بد اين دم دربرم ديگر چرا رفت مرا بگرفته بد اين دم در آغوش * همى ماليد دستم بر سر وگوش به ناگه گشت غايب از بر من * ببين سوز دل وچشم تر من حجازي بانوان دل شكسته * به گرداگرد آن كودك نشسته خرابه جايشان با آن ستم‌ها * بهانه طفلشان سربار غم‌ها ز آه وناله وز بأنك افغان * يزيد از خواب برپا شد هراسان بگفتا كاين فغان وناله از كيست * خروش گريه وفرياد از چيست بگفتش از نديمان كاى ستمگر * بود اين ناله از آل پيمبر يكى كودك ز شاه سر بريده * در اين ساعت پدر در خواب ديده كنون خواهد پدر از عمهء خويش * وز اين خواهش جگرها را كند ريش چه اين بشنيد آن مردود يزدان * بگفتا چارهء كار است آسان سر بابش بريد اين دم به سويش * چه بيند سر برآيد آرزويش همان تشت وهمان سر قوم گمراه * بياوردند نزد لشگر آه يكى سرپوش بد بر روى آن سر * نقاب آسا به روى مهر أنور به پيش روى كودك سر نهادند * زنو بر دل غم ديگر نهادند به ناموس خدا آن كودك زار * بگفت : اى عمه دل ريش أفكار چه باشدزير اين منديل مستور * كه جز بابا ندارم هيچ منظور بگفتش دختر سلطان والا * كه آن كس را كه خواهى هست ، اين‌جا چه اين بشنيد خود برداشت سرپوش * چه جان بگرفت آن سر را در آغوش بگفت اى سرور سالار اسلام * ز قتلت مر مرا روز است چون شام پدر بعد از تو محنت‌ها كشيدم * به صحرا وبيابان‌ها دويدم همى گفتند مان در كوفه وشام * كه اينان خارج‌اند از دين اسلام مرا بعد از تو اى شاه يگانه * پرستارى نبد جز تازيانه ز كعب نيز واز ضرب سيلى * تنم چون آسمان گشته است نيلىقمى ، منتهى الآمال ، / 437 - 438 / از أو : محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 309 - 311