هامش
را به وجهي ابسط نقل كردهاند ومضمونش را يكى از أعاظم به نظم درآورده وآن اشعار از قرار زير است ودر اين مقام به همين اشعار اكتفا مىشود :يكى نو غنچهاى از باغ زهرا * بجست از خواب نوشين بلبل آسا
با فغان از مژه خوناب مىريخت * نه خونابه كه خون ناب مىريخت
بگفت : اى عمه ! بابايم كجا رفت * بد اين دم دربرم ديگر چرا رفت
مرا بگرفته بد اين دم در آغوش * همى ماليد دستم بر سر وگوش
به ناگه گشت غايب از بر من * ببين سوز دل وچشم تر من
حجازي بانوان دل شكسته * به گرداگرد آن كودك نشسته
خرابه جايشان با آن ستمها * بهانه طفلشان سربار غمها
ز آه وناله وز بأنك افغان * يزيد از خواب برپا شد هراسان
بگفتا كاين فغان وناله از كيست * خروش گريه وفرياد از چيست
بگفتش از نديمان كاى ستمگر * بود اين ناله از آل پيمبر
يكى كودك ز شاه سر بريده * در اين ساعت پدر در خواب ديده
كنون خواهد پدر از عمهء خويش * وز اين خواهش جگرها را كند ريش
چه اين بشنيد آن مردود يزدان * بگفتا چارهء كار است آسان
سر بابش بريد اين دم به سويش * چه بيند سر برآيد آرزويش
همان تشت وهمان سر قوم گمراه * بياوردند نزد لشگر آه
يكى سرپوش بد بر روى آن سر * نقاب آسا به روى مهر أنور
به پيش روى كودك سر نهادند * زنو بر دل غم ديگر نهادند
به ناموس خدا آن كودك زار * بگفت : اى عمه دل ريش أفكار
چه باشدزير اين منديل مستور * كه جز بابا ندارم هيچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا * كه آن كس را كه خواهى هست ، اينجا
چه اين بشنيد خود برداشت سرپوش * چه جان بگرفت آن سر را در آغوش
بگفت اى سرور سالار اسلام * ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر بعد از تو محنتها كشيدم * به صحرا وبيابانها دويدم
همى گفتند مان در كوفه وشام * كه اينان خارجاند از دين اسلام
مرا بعد از تو اى شاه يگانه * پرستارى نبد جز تازيانه
ز كعب نيز واز ضرب سيلى * تنم چون آسمان گشته است نيلىقمى ، منتهى الآمال ، / 437 - 438 / از أو : محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 309 - 311