هامش
مسلمين نگذشت وبأنك عويل وناله وزارى وويله افزون از آن روز پديدار نگشت . زنى به اين اشعار بر حسين عليه السلام مرثيه مىگفت ومىناليد :نعى سيِّدي ناعٍ نَعاهُ فأوْجَعا * وأمرَضَني ناعٍ نَعاهُ فأفجَعا
فعَينيَّ جُوداً بالدّموعِ وأسكُبا * وجوداً بدمعٍ بعد دمعكما معا
على من دهى عرش الجليل فزعزعا * فأصبح صار المجدُ والدّينُ أجدَعا
على ابنِ نبيّ اللَّه وابن وصيّه * وإن كان عنّا شاحطَ الدّارِ أشسعا 3آنگاه گفت : « اى ناعى ! تازه كردى حزن واندوه ما را وبخراشيدى جراحت قلوبى را كه هنوز بهبودى نپذيرفته بود . اكنون بگوى كه چه كسى واز كجا مىرسى ؟ »
گفت : « من بشير بن جذلم . سيد من ومولاي من علي بن الحسين ، اينك در ظاهر مدينه فرود شده وأهل بيت ابىعبداللَّه را فرود آورده است . مرا به اين سوى گسيل فرمود تا مردم اين بلده را به حضرت أو دليل باشم . »
بالجملة ، مردم بشير را بگذاشتند ودرگذشتند . بشير نيز عجله كرد وبرنشست وبازشتافت . وقتي برسيد ، پيرامون خيمهء سيد سجاد چنان انبوه بود كه راه نيافت . از أسب پياده شد وبر دوش مردمان سوار گشت وتنكشان وكوسزنان مقدارى راه با آن حضرت نزديك كرد وتمامت مردان وزنان ، همآواز نعره زنان بودند وهمگان « وا محمّداه ! وا حسيناه ! » مىگفتند وبه هاىهاى مىگريستند .
به روايتي : أم سلمة دست فاطمه دختر حسين عليه السلام را دست در دست داشت وزارزار مىگريست وأم البنين مادر عباس از پسرهاى شهيدش نام بر زبان نمىآورد واز ايشان ياد نمىكرد وبر حسين مىزاريد ومىناليد .
اين وقت ، خادم سيد سجاد از بهر آن حضرت كرسي نهاد وعلي بن الحسين عليهما السلام برنشست ومنديلى به دست كرده سرشك مبارك را از ديدهها مىسترد وچنانش گريه در گلوگاه گره مىگشت كه سخن كردن نمىتوانست ومردم از هر سو كلمهء « تعزيت » و « تسليت » أنشأ مىكردند وبأنك در بأنك افكنده به ضجهء واحد مىگريستند .
1 . اى أهل مدينه ! مدينه جاى أقامت شما نباشد . حسين كشته شد واشكهاى من ريزان است . بدنش در كربلا به خون آغشته وسرش بر نيزهها مىگردد .
2 . مقصود از ظاهر شهر ، پشت وبيرون دروازهء مدينه است .
3 . خلاصه معنى : كسى خبر مرگ آقايم را داد ومرا ماتمزده كرد . اى دو چشم ! پىدرپى أشك بباريد بر كسى كه عرش خدا را مصيبتزده كرد ودين وبزرگوارى با مرگ أو ناقص شد . بر پسر پيغمبر غريب أشك بباريد .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 182 - 184