« ذلك فضل اللَّه يؤتيه من يشاء واللَّه ذو الفضل العظيم » « 1 » ، و « من لم يجعل اللَّه لهنوراً فما لهُ من نور » « 2 » .
قال : فارتفعت الأصوات بالبكاء والنّحيب « 3 » ، وقالوا : حسبكِ يا ابنة الطّيِّبين « 4 » ، فقد أحرقتِ قلوبنا ، وأنضجتِ نحورنا ، وأضرمتِ أجوافنا ، فسكتت . « 5 »
ابن طاوس ، اللّهوف ، / 149 - 154 / عنه : محمّد ابن أبي طالب ، تسلية المجالس
وزينة المجالس ، 2 / 355 - 359 ؛ المجلسي ، البحار ، 45 / 110 - 112 ؛ البحراني ،
العوالم ، 17 / 379 - 380 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 38 - 41 ؛ الدّربندي ، أسرار
الشّهادة ، / 469 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 103 - 105 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ،
245 - 247 ؛ مثله : المقرّم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 406 - 409 ؛ الميانجي ، العيون
العبري ، / 225 - 229
هامش
( 1 ) - سورة الحديد : 21 .
( 2 ) - سورة النّور : 40 .
( 3 ) - [ لم يرد في تسلية المجالس والبحار والدّمعة والأسرار وتظلّم الزّهراء ] .
( 4 ) - [ الأسرار : الطّاهرين ] .
( 5 ) - زيد بن موسى روايت كرده است : پدرم از جدّم نقل كرد : فاطمهء صغرى از كربلا كه رسيد ، خطبهاى خواند وفرمود : سپاس خداى را به شمارهء ريگها وسنگها به گرانى از عرش تا خاك . سپاس أو گويم وايمان به أو دارم وتوكل به أو كنم وگواهى دهم كه به جز خداوند يكتاى بىانباز خدايى نيست ومحمد بنده وفرستادهء أو است وفرزندانش در كنار رود فرات بدون سابقهء دشمنى وكينه سر بريده شدند . بار الها ! من پناه به تو مىبرم كه دروغى بر تو بندم ويا سخنى بگويم برخلاف آنچه فرو فرستادهاى دربارهء پيمانهايى كه براي وصى پيغمبر علىبن ابىطالب گرفتى ؛ همان على كه حقّش را ربودند وبىگناهش كشتند . چنان چه فرزندش را ديروز در خانهاى از خانههاى خدا كشتند وجمعى كه به زبان اظهار مسلمانى مىكردند وحاضر بودند . اى خاك بر سرشان كه از على نه در زندگىاش ستمى را بازداشتند ونه به هنگام مرگ يارىاش نمودند تا آن كه روح اورا بازگرفتى ؛ درحالى كه سرشتى داشت پسنديده وطينتي داشت پاك . فضائل اخلاقى اش معروف همه وعقايد نيكش مشهور جهان ، در راه تو . بار الها ! تحت تأثير سرزنش هيچ ملامتگويى قرار نگرفت . تو بارالها ! اورا از كودكى به اسلام رهبرى فرمودى وچون بزرگ شد ، خصال نيكويش عطا فرمودى . همواره به وظيفهء خيرخواهى نسبت به تو وپيغمبرت قيام مىكرد تا آن كه به سوى خويش اورا بازگرفتى ؛ درحالى كه از دنيا روگردان بود وحرصي به دنيا نداشت وبه آخرت راغب بود . در